چون ما به حضرت نوح علاقه مندیم باید به پسرش هم علاقه مند باشیم !

مرد، بالغ، عادل، زنده، اعلم، آگاه به زمان و مکان و ....

اینها ویژگی هایی بود که همیشه تو کتب دینی مدرسه راجع به مرجع تقلید می خوندیم.

یه مرجع داریم که در رثای علم و اجتهادشون اهل فن داستان ها گفته اند. این عالم بزرگوار در سال 88 و اوج فتنه هیچ موضع گیری نداشتند و از سکوت ایشون رسانه های ضد انقلاب نهایت استفاده رو بردند و چه چیزها که نگفتند و چه شایعاتی که نساختند و خود من خیلی اوقات در اون غبار فتنه دچار تردید می شدم کی راسته کی دروغ!

علی رغم سکوت ایشان راجع به وقایع تلخ سال 88 که موجودیت نظام جمهوری اسلامی به خطر افتاده بود ایشان آذر 89 هشدار و تهدید شدیداللحنی داشتند اون هم فقط راجع به نمایش چهره حضرت ابوالفضل در سریال مختار نامه !

همون روزها سایت الف از این رویه انتقاد کرد و نوشت: "از مراجع نظام انتظار می‌رود در موضوعات و حوادث روز، متناسب وزن آنها موضع گیری و مقلدان و مردم را راهنمایی بفرمایند." که خود این انتقاد به حق الف جنجال زیادی اون روزها به پا کرد.

تیر 90 کارگردان مختار هم بالاخره سکوت خود رو شکست و از سخنان تند این مرجع بزرگوار انتقاد کرد. پارسینه از قول میرباقری نوشت: " سال گذشته حرکتی از سوی یکی از مراجع آغاز و به انتشار اطلاعیه‌ای منجر شد که مایه تعجب بود. معمولا اظهار نظر در حوزه فقاهت خیلی یقین و اطمینان می‌خواهد و بر مبنای شنیدن نمی‌شود اظهار نظر کرد، حال آنکه این مرجع محترم این صحنه را ندیده و صرفاً بر اساس شنیده‌ها درخصوصش اظهار نظر کرده است. فقه شیعه تا در خصوص چیزی به یقین نرسد اظهار نظر نمی‌کند و در آخر اظهار نظر هم می‌گوید (الله اعلم) اما این نوع اظهارنظر برایم حیرت‌آور بود و البته دلم سوخت چون برخی از اعتقادهایم را خط‏ خطی کرد."

در واقع میرباقری از این شکایت کرد که چرا این همه حمله به سریال ارزشمند مختارنامه تنها از روی شنیده‌ها و گفته‌ها صورت گرفته است. حمله ای که به زعم این کارگردان با انتقاد ندیده این عالم شروع شده است.

سایت پارسینه در انتها نوشت: به نظر می‌رسد این موضع‌گیری آیت الله بنا بر فرموده خود ایشان از روی شنیده‌هایی صورت گرفته باشد که برخی از اطرافیان ایشان در مواقع مقتضی به ایشان می‌رسانند. گویا جریانی در اطراف برخی از مراجع و علما شکل گرفته است که در برخی موارد با ارائه اطلاعات و اخبار نادرست، ایشان را به موضع‌گیری‌های نادرستی ترغیب می‌کنند که در دراز مدت میان روحانیون و مردم فاصله ایجاد می کند.

گذشت و گذشت شد سال 94 و انتخابات خبرگان و ماجراهای تایید صلاحیت یادگار امام!

این مرجع عالی قدر فرمودند: " اگر علاقه‌اى به آقای خمینى دارند در اولادش حفظ کنند. اگر بفهمند، (درمى‌یابند که) حفظ آقای خمینى (در) حفظ (اولاد) ایشان است و هرچه اینها دارند از اوست."

نمی دونم من زیاد می فهمم(!) یا اصلاً نمی فهمم و در حدی نیستم که این موضوع رو درک کنم که داشتن نسبت خونی با امام چه ارتباطی با صلاحیت داشتن اون فرد داره! اگه سید حسن آقا صلاحیت داره طبق قانون عمل بشه و اگه نداره باز هم طبق قانون. دیگه نوه امام و یادگار امام و .... محلی از اعراب نداره!

یکی از کامنت های الف یکی از کاربران چه زیبا نوشته بود: " چون ما به حضرت نوح علاقه مندیم باید به پسرش هم علاقه مند باشیم !"

از این مرجع بزرگوار عذر خواهی می کنم اما در موضع گیری و گفتار ها از افراد شاخص جامعه و به تعبیر دیگر خواص جامعه انتظار دیگری می رود. یاد نظریه داماد لرستان و فرزند آذربایجان خانم رهنورد افتادم که با همین نظریه به انتخاب مجله فارین پالسی شد جزء 100 متفکر برتر دنیا در سال 2009 !


روزی پدری پر از فضائل / رفت از بر خاندان جاهل

از مدرسه کودکش می آمد / برخورد به لاتی از رذائل

گفتش که پس از پدر تو باشی / بر مرتبه اش ز خلق نائل

بردش پس آنچه هست روشن / کردش ز جهان و خلق غافل

آمد پسرک به مادرش گفت / امروز منم مراد کامل

خندید به طفل و گفت مادر / باید که کنی ز بر رسائل

هم بعد بلوغ با نمازت / همواره بکوش در نوافل

هم آنچه پدر شناخت بشناس / حل کن تو جدید در مسائل

از کبر و غرور طفل گفتا / هستند به من که خلق قائل

آنروز گذشت و روزگاری / گشت آن پسرک بزرگ و عاقل

با نام پدر همیشه می رفت / در مجلس شاه و بزم و محفل

روزی ز قضای روزگاران / افتاد میان خلق مشکل

آمد به میان و حکم فرمود / بی منطق و مدرک و دلائل

در بهت فتاده بود خلقی / ناگاه زبان گشود فاعل

گفتا که مرا اگر شناسی / گفتم به میان آن جداول

گیرم پدر تو بوده فاضل / از فضل پدر تو را چه حاصل

 

نظامی

 

برخورد جالب رهبر انقلاب با عیب جویی های صریح یک دانشجو

 در مورخ ۰۴/۱۲/۱۳۷۷ در حسینیه امام خمینی (ره) جلسه ای با عنوان "پرسش و پاسخ مديران مسئول و سر دبيران نشريات دانشجويی" با حضور رهبر معظم انقلاب برگزار می گردد. یکی از سوال کنندگان، سوالاتی به قول خودش خطرناک را مطرح می کند و بسیاری از نهاد های جمهوری اسلامی را زیر سوال می برد. خلاصه سوال این دانشجو بدین شرح است:

" دوستان سؤال خطرناكى را براى من گذاشتند و مصوّب كردند كه بپرسم! سؤال درباره‌ى اصل انتقاد نسبت به همه‌ى اجزاى كشور و همه‌ى مسؤولان نظام، از جمله رهبرى است. البته از خود امام على عليه‌السّلام حديث هم داريم كه مى‌فرمايد: به من انتقاد كنيد و من بالاتر از آن نيستم كه اشتباه نكنم. ... اما به دليل بعضى از برخوردهاى حذفى و بعضى از مسائلى كه پيش آمده، جوانان نسبت به سؤال كردن از جمهورى اسلامى و مسؤولان آن ترديد دارند. ... بنياد مستضعفان ظاهراً به هيچ كس پاسخگو نيست و هيچ وقت مردم از كارهايى كه در آن قسمت انجام مى‌شود، مطّلع نيستند. صدا و سيما اخبار را تا حدودى تحريف مى‌كند و اخبار و اطّلاعات صحيح را به مردم نمى‌رساند. وزارت اطّلاعات كارش به جايى رسيده كه به‌ جز جاسوسى و خبرچينى از اين و آن، يك عدّه از افرادش آدمكشى مى‌كنند. بحث قوّه‌ى قضاييّه هم كه جاى خود دارد. طبق آمار و ارقامى كه خودشان اعلام كردند و روزنامه‌ها چاپ كردند، هر پنج نفر ايرانى، يك پرونده در قوّه‌ى قضاييّه دارد؛ يعنى بيش از يازده ميليون پرونده در قوّه‌ى قضاييّه داريم! ..."

سپس این دانشجو انتقاداتی را به دوران سازندگی مطرح می کند و می گوید: " ... در اين دوره [سازندگی] ... دانشگاهها تقريباً غيرعلمى شدند، به انزوا كشيده شدند و دانشجويان غيرسياسى شدند. از طرف ديگر، سدهايى ساخته شده كه اصلاً روى اصول كارشناسى نبوده است. نيروگاههايى ساخته شده كه اصلاً روى اصول كارشناسى نبوده است. ...  چرا ما هنوز بعد از بيست سال اوّلين وارد كننده‌ى گندم در دنيا باشيم؟ چرا بعد از بيست سال بايد سى ميليارد دلار بدهى خارجى داشته باشيم؟ چرا بعد از بيست سال كه نظام به مرحله‌ى تثبيتش رسيده، كشورهاى مختلف بتوانند به‌راحتى به مرزهاى ما حمله كنند؛ افغانستان از شرق، عراق از غرب، امريكا از جنوب؟ اين نشان مى‌دهد كه ثبات چندانى در مرزهاى كشور وجود ندارد. به همين شكلى كه آمدند مردم را به شهروند درجه‌ى يك و درجه‌ى دو تقسيم كردند، انتقادات را هم به مخرّب و سازنده تقسيم كردند و اين ضربه‌ى مهلكى به بخش عظيمى از جامعه زد و باعث شد كه به نظر ما قشر خاصى در جامعه بتوانند حاكميت و قدرت را در دست بگيرند. سؤالى كه در اين‌جا مطرح مى‌شود، اين است كه آيا به نظر شما حذف انتقادها و خصوصاً منتقدان و تقسيم سؤالات به مخرّب و سازنده، به انهدام نظام منجر نمى‌گردد؟ ..."

رهبر انقلاب بسیار آرام و متین پاسخ می دهد و می فرمایند:" خيلى خوب. ببينيد آقاجان! انتقاد معنايش چيست؟ انتقاد اگر معنايش عيبجويى است، اين نه چيز خوبى است، نه خيلى هنر زيادى مى‌خواهد، نه خيلى اطّلاعات مى‌خواهد؛ بلكه انسان با بى‌اطّلاعى، بهتر هم مى‌تواند انتقاد كند؛ كما اين‌كه الان اين مطالبى كه شما گفتيد، خيليهايش اصلاً درست نيست؛ يعنى پيداست كه شما اطّلاعاتتان ضعيف است. البته ما در اين زمينه، عيب اطّلاع‌رسانى داريم. ... ؛ شما اطّلاعات نادرستى در ذهنتان هست. ببينيد آقاجان! انتقاد به معناى عيبجويى، اصلاً هيچ لطفى ندارد. شما بنشين از بنده عيبجويى كن، من هم از شما عيبجويى كنم؛ چه فايده‌اى دارد؟ نقد، يعنى عيارسنجى؛ يعنى يك چيز خوب را آدم ببيند كه خوب است، يك چيز بد را ببيند كه بد است. اگر اين شد، آن وقت نقاط خوب را كه ديد، با نقاط بد جمعبندى مى‌كند، آن‌گاه از جمع بندى بايد ديد چه حاصل مى‌شود. ... "

سپس رهبر انقلاب همه انتقاد ها را یک به یک و بسیار مبسوط پاسخ می دهند. و در نهایت به این دانشجو تذکر می دهند که: " به‌هرحال ذهنتان را نسبت به برخى از پديده‌ها حتماً اصلاح كنيد."

نوبت به دانشجوی بعدی می رسد که سوالات خود را مطرح نماید. این دانشجو صحبت هایش را خطاب به حضرت آقا اینگونه آغاز می کند: " من از جناب‌عالى معذرت مى‌خواهم. اگر اجازه بدهيد يك نكته را درباره‌ى سؤال ايشان عرض كنم. دوستمان اوّلِ صحبتهايشان گفتند كه اين سؤال از طرف همه به ايشان داده شده است؛ اما بايد عرض كنم كه ما هيچكدام موافق طرح چنين سؤالى با اين شدّت نبوديم..."

 رهبر انقلاب هم در جواب ایشان می گویند: " من اصلاً از ايشان گله‌مند نيستم؛ مبادا چنين خيالى بكنيد. اصلاً هيچ اشكالى ندارد؛ اگر تصويب هم نشده بود، به ‌هرحال بدانيد من هيچ گله‌مند نيستم. من اگر تأثّرى هم داشته باشم، از اين است كه چرا يك نفر بايد در اين مسأله اشتباه فكر كند ."

منبع:

پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌ا... ‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله ‌العالی)

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=7571

سفري به سرزمين نور

زندگی همچنان جاریست و شهریان همان اند که بودند! اما من از شهدا خواسته ام همانی نباشم که بودم!

چند روزی در سرزمین نور بودیم. چند روزی از قید و بند دنیا رها بودیم. چند روزی فارغ از مشکلات دنیا زندگی کردیم. چند روزی دغدغه های همیشگی مان را به فراموشی سپردیم. چند روزی با خدای خود خلوت کردیم. چند روزی مشغول خودسازی بودیم. چند روزی همواره متوجه کوچکی و حقارت خود بودیم . چند روزی با شهدا همدم بودیم. چند روزی ...

خدایا این خاک چه می کند با انسان! خداوندا خاک تفتیده و تب دار شلمچه چه دارد که هر سال وقتی در آن قدم می گذارم آن حس غریب به سراغم می آید و دیوانه ام می کند؟ بارالها ...

اما باز به شهر برگشتیم. باز زندگی عادی مان شروع شد. دوباره همان دغدغه های کسل کننده همیشگی. دوباره درس و مشق و کلاس و دانشگاه. باز حضور و غیاب. باز نمره و امتحان. باز خیابان های شلوغ. باز اتوبوس و مترو های پر از جمعیت. باز گرانی و تورم. باز اخبار و روزنامه و سیاست و جنگ قدرت. باز حرص و طمع. باز زندگی دنیایی. باز گناه. باز تنفس در هوای آلوده شهر. باز ...

----------------------------------

 همیشه فکر می کردم دیگه آدمایی مثل شهید خرازی پیدا نمیشند. فرمانده لشکری که مکبر سربازاش بود!

 همیشه فکر می کردم آدمایی مثل شهید حسن باقري پیدا نمیشند. فرمانده ای که شبانه توالت ها رو تمیز می کرد(!) و حياط رو آب و جارو مي زد!

اما تو اردوی امسال فهمیدم که هنوز هم هستند کسانی که اون بزرگوارا رو سرمشق خودشون قرار دادند. در یادمان والفجر 8 در کنار رودخانه اروند، راوی در حال صحبت بود. آمپلی فایر روی زمین بود و صدا خیلی خوب به ته جمعیت نمی رسید. مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه ع پ تهران که ترم 15 پزشکی ه و مسئول کل اردو بود، اون هم اردویی به اندازه ۷۲۰ نفر و ۱۷ اتوبوس، خیلی متواضع بلند شد و رفت آمپلی فایر رو گذاشت رو دوشش تا صدا به ته جمعیت برسه! حقا که صفت فرمانده لایق شه!

من و فرمانده - اسفند 1389

من و فرمانده - اسفند ۱۳۸۹

----------------------------------

ساعت 3:30 دوشنبه بود. من و سجاد پشت آمبولانس آژیر کشان به سمت دوکوهه در حرکت بودیم. تابلو زده بود 150 کیلومتر تا اراک. ساعت 4:30 نشده بود که به اراک رسیدیم! ساعت ۱۰ دوکوهه بودیم!

یک ماهه منتظر این اردو بودم تا بلکم این اردو مرهمی باشه بر حوادث تلخ ترم گذشته. اما ای کاش بعضی آدم ها انقدر بی ملاحظه نبودند. خب میخاید برید حسینیه گردان تخریب، برید، التماس دعا! من این وسط چه کارم؟؟؟!!! باز فکر و خیال. باز ذهن درگیر. باز اضطراب و تشویش. مثلاً اومدیم اردو که ناکامی ها رو به فراموشی بسپریم! چقدر راحت و بي تفاوت بعضی ها با کار Impulsive خودشون همه چی رو خراب می کنند! جالبه که داعیه عاقل تر و بزرگتر بودن هم دارند!

تو دوکوهه سر یکی از بچه ها شکست. با آمبولانس رفتیم اورژانس اندیمشک. اورژانس خیلی شلوغ بود. پیش خودم گفتم صد رحمت به اورژانس امام و سینا! ظاهراً یه نیسان که 12 نفر پشتش بودند، چپ کرده بوده!

شلمچه و معراج شهدای اهواز خیلی باصفا بود. صحبت های جالب و خنده دار سردار اهوازیان در هور واقعاً به دل همه نشست. صحنه سازی های آقای گنجی در شلمچه و طلائیه فوق العاده بود. روایتگری حاج محمد بهرامی هم بسیار دلنشین بود. آشنایی با شخصیت شهید شاهرخ ضرغام هم  در نوع خودش خیلی جالب بود.

دوباره قسمت نشد در هویزه مزار شهید سید حسین علم الهدی رو زیارت کنم. طبق معمول سالهای قبل مزارش در اشغال خواهران بود! دعای کمیل در سرزمین نور خیلی با صفاست، اما حیف که امسال قسمت نشد.

امسال میخواستم برم جنت آباد (قبرستان خرمشهر). سر مزار همسر و پسر "دا". اما اصلا خرمشهر نرفتيم.

باز مثل سال 89 و 90 فکه آخرین یادمانی بود که ازش دیدن کردیم. طبق معمول با عجله و هول هولکی! درست نفهمیدم چی شد. عمو مصیب در 18 سالگی همینجا آسمانی شد.

شهيد مصيب نجفي

نماز جماعت های روی خاک سرزمین نور خیلی باصفا بود.

کتابچه"سلطان" (علم در کلام رهبری) قرار بود تا زمان اردو چاپ بشه و در اردو پخش شه. اما ظاهراً به اردو نرسید. از اینجا می تونید دانلودش کنید.

سلطان - علم در كلام و انديشه رهبر انقلاب

سال 89 با اصرار فرمانده رفتیم جنوب. مزه جنوب رفت زیر دندونم. دیگه گلو گیر جنوب شدیم. اما خدا کنه سال بعد هم دوباره قسمت شه و شهدا ما رو دعوت کنند.

وقتی دود از کله آدم بلند میشه!

این روزها آدم خبر هایی می شنوه، که دود از کلش بلند میشه!!!

خرداد ۸۸، دانشکده علوم دانشگاه تهران، مناظره ای بین مسئول ستاد دانشجویی احمدی نژاد و میر حسین برگزار شد. مسئول ستاد دانشجویی میر حسین نیومده بود و جاش ایمان ملکا که عضو انجمن اسلامی دانشگاه تهران و عضو ستاد انتخاباتی میرحسین بود اومد. تو اون مناظره چنان به احمدی نژاد توهین می کرد که کف و سوت سبزها هنوز تو گوشمه!

حالا همین آقا شده معاون سردبیر روزنامه ایران (روزنامه متعلق به دولت احمدی نژاد)!!!

یادش بخیر، زمانی مدیر مسئول روزنامه ایران "کاوه اشتهاردی" بود. مزه ویژه نامه رمز عبور ۱ ش هنوز زیر زبونمه. اون روزنامه کجا؟ روزنامه ای که جوانفکر شده مدیر مسئولش کجا؟؟؟!!!

آقای احمدی نژاد تو داری راه رو کج میری یا ایمان ملکا به راه راست منحرف شده؟؟!!

-------------------------------------

لینک مرتبط:

حرف‌های ضد احمدی‌نژادی معاون سردبیر روزنامه ایران + فیلم

-----------------------------------

با خبر واکنش کارشناسان نظام سلامت (!) به مصاحبه ولایتی خیلی حال کردم!

خبرنامه دانشجویان ایران: واکنش 2 دانشجوی علوم پزشکی به مصاحبه ولایتی درباره نظام سلامت

تریبون مستضعفین: واکنش کارشناسان نظام سلامت به سخنان تامل برانگیز دکتر ولایتی

بولتن نیوز: پیشنهادتان مانند توصیه به یک افریقایی گرسنه درباره پرهیز از پرخوری است!

جوان آنلاین: واکنش کارشناسان نظام سلامت به سخنان تامل برانگیز دکتر ولایتی

رجانیوز: واکنش 2 دانشجوی علوم پزشکی به مصاحبه ولایتی درباره نظام سلامت

هم اندیشی: واکنش ۲ دانشجوی علوم پزشکی به مصاحبه ولایتی درباره نظام سلامت

روز عجیب

بعضی روز ها واقعاً عجیبند! مثل امروز که کلی توش اتفاق افتاد:

۱- صبح خواب موندم علی رغم 10 تا آلارم گوشی

۲- ایستگاه بی آر تی گیشا خیلی شلوغ بود، بعد از 10 دقیقه بالاخره اتوبوس اومد که اونهم پر از جمعیت بود توش (فحش بود که نثار آقای شهردار میکردم، ایشون با این سیستم ای که راه انداختند یکی از بهترین شهرداران جهان شدند؟!)

۳- دکتر قناعتی (خفن ترین رادیولوژیست ای که اینترونشن کار می کنه) در حال تدریسه، صحبتاش خیلی جالب بود. طبق صحبتاش ظاهراً تو عملیات کربلای 5 هم شرکت کرده  و یکی از رفقاش اونجا شهید شده. در ظاهر که آدم با حالی بود!

۴- حسین گفت: منشی صبح اومد گفت چرا بچه هاتون انقدر کلاسا رو می پیچونند؟ حال تون رو موقع امتحان می گیرم! اونایی که غیبت دارند 3 نمره کم می کنم! اونایی که غیبتاشون زیاده صفر!(من هم 3 روز غیبت داشتم!)

۵- ساعت 11 کلاس دکتر قناعتی تموم شد. ما هم خوشحال که یه ماهه رادیو چقد هتل ه و الان میریم خونه! نزدیک 30 نفر رفتیم تو دفتر این خانم منشی که اسمامون رو تیک بزنیم، اما ایشون خیلی ریلکس با تلفون داشتند حرف میزدن. این همه آدم رو هویج هم حساب نکرد. بعد از 2 دیقه که تلفنش تموم شد گفت: کجا؟ یه کلاس هم دارید!

۶- پرینت نامه به ولایتی رو تهیه نکردم. کلاس رو می پیچونم و به سایت دانشکده پرستاری میرم. با اکانت رحیم وارد میشم. فایلا رو از ایمیلم دانلود می کنم، ویرایش می کنم، برای پرینت share می کنم که هی ارور می زنه. از دختر بغل دستی م می پرسم این چه مدلیه، میگه share رو برداشتند باید با کول دیسک ببری بدی پرینت کنند! از اونجایی که امسال4 تا فلش تا حالا  گم کردم! فلش نداشتم، به همون دختره میگم یه لحظه میشه از فلشتون استفاده کنم، میگه: برا من نیست، برا دوستمه! تو دلم میگم: نمیخام بخورمش که! برمی گردم سر کلاس که بعد از طریق کابل موبایل فایل رو ببرم برا پرینت!

۷- سر کلاس یاد سفارش مهدی می افتم، زنگ میزنم فرهنگسرا و آمار آمفی تئاتر رو می گیرم. کلاس تا 12 ادامه داشت، من 1 باید میرفتم بهارستان. رفتم به منشی گفتم که من کار دارم، میخام برم. غر زد و گفت موقع امتحان من در موضع قدرتم!  اسمم رو آورد و تعداد غیبتام رو که دید گفت: تو دیگه نیا، صفری! کلی چونه زدم، قبول نکرد. آخر سر بهش گفتم: تعریفتون رو زیاد شنیده بودم، ظاهراً که حقیقت داره!  گفت: تازه اونا برای جوونیام بود، الان که دیگه سنی ازم گذشته! گفتم: خدا رحم کنه، ببین اون موقع دیگه چی بودی!!!

۸- رفتم سایت پرستاری. میخام با اکانت رحیم وارد میشم، هی ارور میزنه. به بغل دستی م که این بار یه پسره میگم این چرا وارد نمیشه، میگه که قطعه دیگه، مگه برگه رو نمی بینی! (روی برگه ای که زده بودند بالای ال سی دی درشت نوشته بود disconnect !!!) منو میگی!!!

بالاخره فایلا رو ریختم تو گوشی. بردم برا پرینت، بعد از کلی معطلی کارتریج پرینتر تموم شد! دیدم داره دیر میشه، بی خیال نامه ولایتی شدم. تو راه رضا رو دیدم، گفت اون موقع کل نصرت رو داشتم تعقیبتون می کردم!

۹- خواستم با بی آر تی توحید برم سمت مترو نواب، که به اشتباه رفتم ایستگاهی که میره سمت پارک وی!

۱۰- با یه ربع تاخیر رسیدم مجلس. دیدم هنوز بچه ها نرفتند داخل. خدا رو شکر! جلسه مون با دکتر قاضی زاده (نماینده مشهد) یه ساعت و نیمی طول کشید.

۱۱- میرم خوابگاه، 2 نامه به ولایتی رو بعد از ویرایش نهایی، میفرستم برا سجاد.

۱۲- پای اینترنت، میرم تو سایت بیمارستان های خصوصی(بهمن، آتیه، پارس، مهر، مهراد، ایران مهر، لاله، عرفان). به به! مسئولین ارشد نظام سلامت همه سهام دارند! (جرقه مقاله "او یک قهرمان نبود" تو ذهنم زده میشه)

۱۳- میرم مسجد. اون یکی سجاد میگه انجمن پرستاری هم 4شنبه ساعت 3 تو تالار ابن سینا میخاسته فیلم ضد گلوله رو اکران کنه، قرار داد بسته بوده، پولش رو هم داده بوده که ما پیش دستی کردیم! باورش خیلی سخته ولی خب... . از ناراحتی ام بابت صفر بالقوه رادیو کاسته میشه. غیبت شنبه ام  برای هماهنگی فیلمه بود که رفته بودم سعادت آباد.(فیلمیران)

۱۴- ساعت 9 صادق محصولی میاد مسجد خوابگاه (ستاد راهیان نور)

۱۵- نزدیک ساعت 12 به سینا (نماینده ورودی) زنگ میزنم و قضیه دعوا با منشی رادیو رو بهش میگم. سینا میگه کلا بی خیال رادیو شو! فردا با خ بابایی صحبت کن تا حذفش کنی! برو با ایران برش دار!

دارم به روزهای پر حادثه عادت می کنم....

اما یه حس بهم میگه:

بی خیال دنیا ...

----------------------------------------------------------

مقاله ای راجع به ازدواج و مقاله " او یک قهرمان نبود" بزودی...

اعتقاد ما شكمي نيست!

انقلاب ۵۷ برای نان نبود! انقلاب برای شکم نبود! انقلاب برای آب و برق و گاز مجاني نبود! انقلاب برای وضعیت اقتصادی نبود! انقلاب برای کسب عزت بود! انقلاب برای رهايي از استبداد و حاكمان فاسد بود! انقلاب برای پیاده کردن دین در جامعه بود! انقلاب برای استقلال بود! انقلاب برای بیرون آمدن از وابستگی و سرسپردگی بود! انقلاب برای احیا فرهنگ دینی و ملی بود! انقلاب برای کسب اعتماد به نفس به تاراج رفته بود!

مزیت جمهوری اسلامی به اقتصاد نیست، براي شكم انقلاب نكرديم كه در وضع اقتصادي نابسامان موجود از ارادتمان به جمهوري اسلامي كم شود! چقدر ساده انديش اند آنهايي كه متعجبند از طرفداري ما از حكومت! چه كوته فكرند آنهايي كه دچار تناقض شده اند كه ما با اين وضع اقتصادي باز از جمهوري اسلامي حمايت مي كنيم!

اعتقاد ما به جمهوري اسلامي شكمي نيست، كه هر گاه شكممان خالي شد، دست از اعتقادمان برداريم! با خالي شدن شكم اعتقاد ما تضعيف نمي شود!

و این انگیزه(!) چه ها که نمی کند!

زمستان 1385 است و من در حال درس خواندن برای کنکور سراسری هستم، هدفم پزشکی تهران است و این هدف باعث ایجاد انگیزه زیادی در من برای درس خواندن شده است. اما این هدف باعث استرس زیاد در من شده و همچنین تمرکز من را نیز کاهش داده است. برای اینکه بدانم دانشگاه تهران سالی چند تا دانشجو پزشکی می گیرد سری به اینترنت میزنم و به هر زحمتی شده دفترچه انتخاب رشته سال 85 را (در قالب word و نه PDF!!!) گیر میارم. از چیزی که دیدم واقعاً تعجب کردم، 218 نفر: ظرفیت پزشکی تهران، خیلی به آینده امیدوار شدم! استرس ام کمتر شد و تمرکزم بیشتر.

 

مرداد 1386

دفترچه انتخاب رشته سال 86 را از اینترنت این بار به راحتی ( و در قالب PDF) دانلود میکنم. از چیزی که دیدم شوکه شدم! آب سردی روی همه امید ها و آرزوهایم ریخته شد! ظرفیت پزشکی تهران 70 نفر کمتر  شده بود، یعنی 148 نفر.  پیش خود میگویم که حتماً من هم یکی از این 70 نفرم که دیگر نمیتوانم در این دانشگاه پذیرفته شوم!

 

مهر 1386

در مراسمی که در تالار دانشکده با حضور دکتر لنکرانی (وزیر بهداشت وقت) و دکتر لاریجانی (رئیس وقت دانشگاه) برگزار می شود، دکتر لاریجانی علت کاهش 70 نفری ظرفیت پزشکی دانشگاه را اینگونه توضیح می دهد که دانشگاه در نظر دارد  برای اولین بار در کشور از بهمن ماه امسال دانشجوی پزشکی از لیسانس علوم پزشکی پذیرش کند.

 

این خبر موجب تحلیل ها و بحث های داغی بین همکلاسی هایم شد. عده ای با این طرح مخالف بودند و مغرورانه  میگفتند:" دانشجوهای لیسانس اگر آی کیو داشتند، همون موقع کنکور پزشکی قبول می شدند." عده ای دیگر می گفتند:"این طرح باعث میشه انگیزه درس خواندن در بچه های کارشناسی  افزایش پیدا کنه و در نهایت سبب ارتقا سطح علمی بچه های کارشناسی میشه و در ضمن اونایی که به هر دلیل تو کنکور نتونستند نتیجه بگیرند، الان میتونند جبران کنند." و با این طرح موافق بودند. بحث ها تا چندین ماه بدون اینکه نتیجه خاصی داشته باشد ادامه داشت اما همواره به خاطر داشته باشید که: گذر زمان، خود بهترین قاضی خواهد بود.

 

5 سال بعد، مهر 1391، بیمارستان رازی، دوره کارآموزی بخش پوست

تقریباً 50 نفر در این دوره حضور داریم. خانم ولی پور یکی از بچه های کارشناسی به پزشکی است که او هم در جمع ما 50 نفر است. راجع به ایشان این نکات را متذکر شوم که ایشان 3،4 سالی از بقیه ما بزرگترند، اهل اصفهان هستند، تازه عروس اند و همسر ایشان هم یکی از دانشجوهای پزشکی است که اهل پاکستان است. خ ولی پور بسیار باانگیزه و درس خوان است.

اما از بقیه افرادی که در این دوره حضور دارند میتوان رتبه 1 کنکور 86، رتبه های 2، 6، 7 و 10، چندین رتبه 2 رقمی کنکور، دارنده مدال نقره المپیاد زیست کانادا، دارنده های مدال نقره و طلا زیست کشوری و .... را نام برد.

فکر می کنید شاگرد اول کلاس ما چه کسی بود؟ با کمال تعجب باید بگویم علی رغم وجود این همه نخبه، خ ولی پور بهترین دانشجوی کلاس بود!

بله، در زمانی که اکثر بچه های کلاس دچار روزمرگی و بی انگیزگی هستند ...

... و دیگر بعد از 6 سال تحصیل در دانشگاه اشتیاق و تمایل آنچنانی برای درس خواندن ندارند، خ ولی پور که بسیار با انگیزه است، شاگرد اول کلاس ما می شود.

بله، مصمم ترین ترین و با انگیزه ترین افراد روزی از با استعداد ترین افراد سبقت خواهند گرفت.

-------------------------------------------

همین مطلب در وبلاگ ادشا:

http://adsha.blogfa.com/post-722.aspx

حماسه عاشورائیان

یادش بخیر!

۳ سال گذشت به چه سرعت!

ترم 5 بودم و آخرین ترم علوم پایه. همه واحد ها رو باید پاس می کردم تا به آزمون علوم پایه برسم. 22 و نیم واحد داشتم. 1 و نیم تاش یادگاری ترم 3 بود!(کلاْ ترم 3 تلنگری بود که کمی متحول بشم و شروع کنم به درس خوندن: زبان، آناتومی، اپیدمیولوژی)

پس از چندین بار تغییر تاریخ امتحان میان ترم آناتومی اندام بالاخره قرار شد 9 دی آزمون برگزار شه. میان ترمه 8 از 20 بود. باید نمره خوبی می گرفتم چون پایان ترمش یه روز بعد از انگل بود. بعد از اینکه از مشهد برگشتیم شروع کردم به آناتومی خوندن. 3 ترم اول هم آناتومی داشتیم، اما هیچ موقع به این خوبی نخونده بودمشون. طوری آناتومی رو خوندم که اصلا دیدگاهم نسبت به آناتومی عوض شد. اگه بفهمیش درس شیرینیه!

اول محرم هر سال بچه های بسیج کل دانشکده رو سیاهپوش می کنند. ۲۵ آذر یعنی روز سوم محرم آیت الله منتظری مرحوم شد. انجمن دانشکده هم کلی رو بردش عکس منتظری رو زد، پارچه سیاه هم زدند، یک تیکه از نامه ۶ فروردین ۶۸ امام خمینی به منتظری رو هم که ایشون رو از قائم مقام رهبری عزل کرده بودند زدند فقط این تیکشو که : ...شما عزیز من بوده اید.... درحالیکه اصل نامه یه چی دیگه بود! من هم دیدم خیلی دارند مانور میدند چندتا برگه که روش نوشته بود " انجمن هم در ماه محرم سیاه پوش شد!" پرینت گرفتم و زدم رو برد. تیکه خیلی سنگینی بود. سر همین با چنتا از بچه های انجمن که همکلاسی هم بودیم حسابی بحثمون بالا گرفت. دیدند که با منطق نمیتونند جواب این تیکه سنگین رو بدند، بعد از ظهر که دانشکده خلوت شد، برگه ها رو از رو بردمون کندند! یه بار دیگه وفاداریشون رو به شعار آزادی بیان و زنده باد مخالف من ثابت کردند!

5 و 6 دی تاسوعا عاشورا بود. چون درس داشتم و چون از مراسمات سینه زنی شهرمون دل خوشی نداشتم گفتم برای اولین سال تهران می مونم. شبا می رفتم مسجد کوی و ظهر تاسوعا و عاشورا رفتم مسجد دانشگاه(حاج آقا پناهیان و حاج سعید حدادیان).

روز عاشورا نزدیک اذان ظهر بود که جاج سعید پشت تریبون گفت سبزها ریختند تو خیابون؛ ما هم می ریم بیرون (ضمنا یه فتوا هم داد که درگیری حرام است!)  یه سری موندند تو مسجد که نماز بخونند اما ما با یه سری دیگه رفتیم.

تو خیابون وصال می شد سبزها رو دید، یه خانم جوونه قد بلند دستاش رو آورده بود بالا و انگشتاش رو به صورت 7 در آورده بود، یه دست بند سبز هم به مچش بسته بود و ناخن هاش رو هم به نشانه عزا امام حسین لاک سیاه زده بود! بالاخره به قول میرحسین مردم خداجو بودند دیگه! رفتیم خ انقلاب بعد پل کالج و پل حافظ شمالی. آثار تخریب سبز ها رو می شد دید.

تو خ کریم خان تقاطع حافظ یه ماشین پلیس تویوتا رو آتیش زده بودند و مامورین آتش نشانی هم در حال خاموش کردنش بودند.

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/10/9/467291_782.jpg

نماز ظهر و عصر رو داخل فضای سبزی که همونجا بود خوندم و تریپ روشن فکری ما رو گرفت و رفتم پیش چندتا از بسیجیای دانشجو که داشتند با چندتا از سبزها بحث می کردند. مدتی گذشت و جمعیت هم قبلش رفته بود به سمت 7تیر. ما هم جا مونده بودیم. مسیر خوابگاه رو در پیش گرفتم. و از کریم خان تا امیرآباد پیاده رفتم. ساعت 4 به خوابگاه رسیدم و ناهار هم نیمرو زدم. چه میدونم حتماْ قسمت نبوده که غذای نذری امام حسین رو بخورم!

به خاطر اغتشاشات عاشورا قرار شده بود 4 شنبه تظاهرات در سراسر کشور برگزار شه، من هم همین روز امتحان آناتومی داشتم. تا جایی که ممکن بود کلاسا رو می پیچوندم تا بشینم آناتومی بخونم. 3شنبه عصر تربیت بدنی 2 داشتیم من هم فوتبال برداشته بودم!مجبور بودم برم. مجموعه شهید چمران واقع در بزرگراه چمران.

گذشت تا فردا صبح. کلاس زبان تخصصی 2 رو هم که پیچوندم تا ساعت 1و نیم شد موعد امتحان. یه دوباری واسه امتحان خونده بودم. امتحان هم خوب بود، راضی بودم.

یکی دو ساعتی گذشت و با بچه های بسیج دانشکده رفتیم سمت سر در ۵۰ تومنی! علیرضا زمزم بهم می گفت فکر می کنی 4 هزار نفر میدون انقلاب میاد؟!

من هم گفتم ان شالله که میاد! مدتی نگذشت که جمعیت انبوهی جمع شد. تو میدون انقلاب جا برا سوزن انداختن هم نبود. در خ انقلاب تقاطع قدس یه مرد جوون و با موهای دمب اسبی دیدم که روی یه کارتون که دستش گرفته بود نوشته بود: "موسوی .... خوردیم بهت رای دادیم!" ازش فیلم و عکس گرفتم و فیلمش رو هم بعدن تو فیسبوک آپلود کردم. 

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/10/9/467408_488.jpg

هفته بعد کاریکاتور این اتفاق رو انجمن اسلامی زد رو بردش، با بچه ها کلی خندیدیم!


پس از تموم شدن مراسم به دانشکده برگشتم و بعد هم خوابگاه. دیدن صحنه های حضور پرشور مردم از تلویزیون خیلی حال میداد. از میدون انقلاب تا پل کالج، میدون فردوسی و حتی تا پل روشن دلان هم پر از جمعیت بود. نزدیک ساعت 12 شب شد که دیدم یه خانمی با لهجه اشتهاردی از تلویزیون داره صحبت می کنه، دیدم بله، در استان رفته بوده اشتهارد. تظاهرات اشتهارد رو پوشش بده.

شنبه بعد هم نزدیک 30 تا عکس رنگی از حضور مردم رو تو قطع A4 پرینت گرفتم و زدم رو برد بسیج دانشکده عنوانش رو هم گذاشتم:

حماسه عاشوراییان

 

عزاداری ایده آل

سلام بر همه دوستان عزیز!

دکتر شریعتی:

"حسین بیشتر از آب، تشنه ی لبیک بود. افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند."

من با این جمله مخالفم!

هميشه براي خودم سوال بوده كه گريه بر مصائب دنيايي حسين (ع) و يارانش چه فايده داره؟ خب حالا كه چي ما بيايم براي تشنگي بچه هاي امام گريه كنيم و به سر و سينه بزنيم؟ یک دهه خودمون رو مشغول کنیم، جامعه از کار و زندگیش بزنه، هزینه و وقت زیادی رو صرف کنیم که نهایت یه ثوابی برده باشیم؟ حالا 1400 سال پيش يه اتفاقي توسط يه عده آدم حيوون صفت افتاده، و نمونه اش كه چه عرض كنم بلكه صد ها برابر بدترش تو دنيا سابقه داشته و اصلا در زمان حاضر هم داره اتفاق مي افته! این همه مظلوم همین الان تو جهان هستند. چرا فقط باید برای مظلومیت حسین (ع) گریه کنیم؟

نمي خام از كشتارهاي غزه و ميانمار و افغانستان و يمن و بحرين و سوريه و ... بگم، ميخام يه نمونه بگم كه شايد تازگي براتون داشته باشه.

آمريكا كه خودش هزاران بمب اتم داره و حتي سابقه استفاده از بمب اتم رو هم داره، كشور ما رو به خاطر فعاليت هاي هسته اي (صلح آميز به زعم جمهوري اسلامي و نظامي به زعم غربي ها) تحت شديد ترين تحريم ها قرار داده. اتحاديه اروپا هم مثل هميشه آمريكا رو همراهي ميكنه. يه نمونه از تحريم ها، تحريم دارو و تجهيزات پزشكيه! اين امر سبب شده كه بعضي از داروهاي خاص و حياتي در كشور ناياب بشه و خيلي از بيماران رو به مشكل انداخته و متاسفانه عده اي هم  این وسط جونشون رو از دست دادند.

(البته منكر سو مديريت دولت در زمينه تامين ارز مورد نياز براي دارو نيستم كه سبب تشدید مشكل شده)

دول غربي با جان بيماران كشور مون دارند بازي مي كنند. جون مردم رو هدف قرار دادند تا اراده جمهوري اسلامي رو مبني بر ادامه فعاليت هاي هسته اي بشكنند.

آيا سزاوار نيست كه به حال و روز بچه معصوم و بي گناهي اي كه مبتلا به سرطان خونه و بايد شيمي درماني بشه، اما داروش در داخل موجود نيست گريست؟ آيا نبايد گفت امان از دل مادري كه شاهد تلف شدن بچش به خاطر تحريم دارويي ه؟

(هنوز چشمان گريان مادري تو درمانگاه اطفال جلو چشمامه كه وقتي شنيد" فقط فلان دارو علاج مريضي بچته و گرنه بچت خيلي دووم نمياره" با گربه به استادمون گفت" آقاي دكتر يعني كار ديگه نميشه كرد، داروش گير نمياد، همه جا رفتيم داروخانه 13 آبان، هلال احمر، مولوي ..... يعني بايد شاهد مردن بچم جلو چشمام باشم؟ يعني ....) آيا فقط بايد براي طفلان حسين گريه كرد؟

اين موضوعات و موضوعات مشابه هميشه براي خودم سوال بوده، با کمی مطالعه و مباحثه و البته اندكي هم تفكر به اين جواب براي سوالم رسيدم:

عزاداري ايده آل براي امام حسين بايد دو قسمت داشته باشه: شعور و شور !!!

قسمت اول) شعور يعني: كسب آگاهي از هدف امام حسين و درس گرفتن از عاشورا، فهميدن نيمه كار گذاشتن حج و راهي كوفه شدن، فهميدن زير بار ذلت نرفتن و انتخاب مرگ با عزت، فهميدن شهادت براي احيا دين ، فهميدن بي وفايي كوفي ها، فهمیدن اینکه یکی مثل شمر از جانبازان جنگ صفین در رکاب امام علی بوده که در کربلا سر از بدن پسر علی (ع) جدا میکنه، درس گرفتن از اینکه کسانی که با حسین (ع) جنگیدند همه مسلمون بودند، درس گرفتن از لغزش جبران ناپذیر خواص و .....

اين كسب آگاهي يا شعور چطور بدست مياد؟ با پاي سخنراني نشستن، با مطالعه، با فكر

قطعا همه دوستان روشنفكر و شبه روشنفكر هم با اين قسمت عزاداري موافقند و ميگند اصلا كل محرم رو جلسات اينچنيني داشته باشيم تا با هدف امام حسين خودمون رو آشنا كنيم. ديگه اين گريه و سينه زني و دسته تو سرما چه معني ميده؟

دوستان توجه كنيد با اين قسمت عزاداري شما آگاهي و شناخت كسب مي كنيد و شما مي فهميد كه ههيات من الذله! ميفهميد در راه آزادي، در راه احيا دين بايد جان را نثار كرد، ميفهميد كه زندگي در كنار ظالمان و زورگويان ننگ است و .....

شما با اين مرحله از عزاداري فقط كسب آگاهي و اطلاعات مي كنيد، اما اگر زماني رسيد و نياز شد كه اين آگاهي شما به عمل و رفتار تبديل بشه، آيا تبديل ميشه؟ فرض كن الان جنگه، آيا حاضري جانت رو به خطر بندازي و بري جبهه؟ آيا حاضري بر حاكم جائر و ستمگر قيام كني؟ آيا حاضري از خودت در راه دين هزينه بدي؟ آیا حاضری کار حسینی انجام بدی؟

با مطالعه، پاي سخنراني نشستن و .... كسب آگاهي مي كنيد اما مطمئن باشيد اين كسب آگاهي هيچ زمان به عمل تبديل نخواهد شد! براي اينكه آگاهي به عمل تبديل شود نياز به يك چاشني داره و اون چاشني چيزي نيست جز انگيزه!

و اين انگيزه با قسمت دوم عزاداري بدست مياد.

اما قسمت دوم عزاداری: شور

شور يعني: روضه خواندن و گريه كردن بر مصائب حسين، نوحه خواندن، سينه زدن، زنجير زدن، دسته عزاداري، علم و طبل و سنج، نذري دادن، گل مالي كردن لباس و ....

شور سبب ايجاد انگيزه ميشه، سبب ایجاد رشته های محبت و الفت بین عزادارن و امام حسین میشه، باعث میشه که تو عاشق حسین (ع) بشی و در نهایت سبب ميشه كه آگاهي تبديل به عمل بشه. (منظورم اینه که شور به آدم جو میده) اون وقته كه حاضري تو هم كار حسيني بكني، اون وقته كه شعار زيباي "هيهات من الذله" با تار و پود وجودت آميخته ميشه. اون وقته كه حاضري براي دين بري جنگ ، حاضري تو ميدون مين دراز بكشي و جونت رو فدا كني تا مسير براي ادامه عمليات توسط همرزمات باز بشه، اونوقته كه ........

پس : " سالی یکبار عزاداری می کنیم تا شعار «هیهات من الذلّه» زنده بماند. تا بدانیم در قاموس اسلام شهادت کاری ترین ضربه را بر پیکر ظلم خواهد زد. تا بدانیم نبرد حق و باطل نبرد همیشه تاریخ است. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. خواستند اینها زنده بماند، مکتب حسین(ع)، آرمان و هدف او زنده بماند. پرتویی از روح حسین(ع) در این ملت دمیده شود و بر آن بتابد. پس نباید گذاشت حادثه عاشورا فراموش شود، چون حیات و زندگی و انسانیت و شرف ما به این حادثه بستگی دارد."

پس هدف گريه و سينه زدن براي امام حسين و عزاداری سنتی كه اين همه توسط ائمه بر آن تاكيد شده صرفا ثواب بردن نيست كه فلسفه اي بس عظيم و محکم و مستدل در پس آن نهفته است.

"اما متاسفانه عده ای این را نشناختند، خیال کردند بدون اینکه با مکتب حسین(ع) آشنا شوند، بدون اینکه فلسفه قیام او را درک کنند، بدون اینکه عارف به مقامات حسینی شوند، همین که آمدند و نشستند و نفهمیده و ندانسته سینه ای زدند و گریه ای کردند کفاره گناهان است!" (شهيد مطهري)

اما دكتر شريعتي چي ميگه: "حسین بیشتر از آب، تشنه ی لبیک بود. افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند."

اما من معتقدم كه اين خطاب دكتر شريعتي به همون عده ايه كه شهيد مطهري ازشون نام مي بره، از اين نظر من با جمله دكتر شريعتي مخالفتي كه ندارم هيچ كاملا هم موافقم.

پس همانطور كه گفتم از نظر من عزاداري بايد شامل دو قسمت شعور و شور باشه، هر دو باهم و به صورت كامل هم اجرا شه.

اما متاسفانه هر دو قسمت اين عزاداري در دهه محرم در شهر اشتهارد به شكلي بسيار ناقص و محدود محقق مي شود!

4سال پيش آخرين باري كه در دسته هاي سينه زني خشك و بي روح و كسل و خسته كننده اشتهارد شركت داشتم، هيچ شور و شعفي درونم ايجاد نشد، تو تهران بعضي هيئت ها و دسته هاي كوچك عزاداري رو ميبينم كه چقد قشنگ عزاداري مي كنند. چقد روح داره عزاداريشون، زنجير ميزنند، چندين طبل و سنج هست، مداح هم نوحه ميخونه و چندبن بلندگو سيار هم صداش رو خیلی بلند پخش ميكنند، صحنه اي دلنشين و زيبا و پر شوری رو به وجود ميارند كه آدم ميخاد چند ساعت واسته و تماشا كنه. اما در اشتهارد آيا تماشا دسته عزاداري لذت و كيفي هم داره؟!

براي قسمت اول عزاداری (شعور) هم باید گفت که اصلا خيلي از حضار به صحبت های سخنران گوش نميدند. هر چند سخنران هایی هم که هستند خیلی چنگی به دل نمی زنند. ما که چندین سال پای منبر نشستیم ولی اساسی ترین اصول قیام حسین (ع) و حتی دین رو هم نفهمیدیم.                                                    

                                                                                              و من الله توفيق...

--------------------------------

پی نوشت: دکتر شریعتی اومده برای حادثه عاشورا به عنوان مثال ۵۰ صفحه مطلب نوشته یا ۱۰ ساعت سخنرانی کرده، اونوقت یه سری اومدند یه چندتا جمله از این همه مطلب رو برداشتند و تحت عنوان جملات شریعتی تو یک سری کتاب های کوچیک منتشرش کردند. این جملات به هیچ عنوان نمی تونه منظور و هدف دکتر شریعتی رو منتقل کنه. برای اینکه با تفکرات دکتر شریعتی آشنا بشید باید کل صحبت هاش رو راجع به هر موضوعی مطالعه کنید. علت اینکه من اول این پست با جمله دکتر شریعتی مخالفت کردم، اما در پایان مهر تایید بر جملش زدم هم همینه.

شما فرض بکن از این پست بیش از هزار کلمه ای من، شما این جمله رو فقط بخونید:

"حالا 1400 سال پيش يه اتفاقي افتاده، نمونه اش كه چه عرض كنم بلكه صد ها برابر بدترش تو دنيا سابقه داشته و اصلا در زمان حاضر هم داره اتفاق مي افته! این همه مظلوم همین الان تو جهان هستند. چرا فقط باید برای مظلومیت حسین (ع) گریه کنیم؟ "

چه نتیجه ای می گیرید؟!

خب منظوری که این جمله منتقل می کنه کجا، منظوری که کل مطلب منتقل می کنه کجا؟!

--------------------------------

مطالب مرتبط:

---------------------------
همین مطلب در وبلاگ ادشا:

فرار مغزها از نظر دکتر شریعتی

 بخش "بازگشت به خویش" کتاب باز شناسی هویت ایرانی - اسلامی از کار های قلمی دکتر شریعتی است که به نظر می رسد در سال های پس از اخراج از دانشگاه مشهد ( ۱۳۵۱-۱۳۵۰ )  توسط ایشان به نگارش در آمده است. 

دکتر شریعتی در قسمتی از این بخش می نویسد:

از ویژگی های تمدن اسلامی عدم تمرکز بود. تا همین اواخر می بینیم که در بسیاری از شهرستانهای کوچک و حتی روستاهای ایران، مدارس علوم اسلامی وجود داشت که در آن رشته های گوناگون علوم قدیمیه، از فلسفه و فقه و اصول و کلام و تفسیر و حتی طب و نجوم و ریاضیات تدریس می شد و چه بسا که به یمن حضور یک یا چند تن از بزرگان اساتید و شخصیت های برجسته علمی، یک شهر دور افتاده یا یک روستا کانون جاذبه نیرومندی می شدکه جویندگان علم و محققان و دانشمندان رده های عالی را به سوی خود جذب می کرد و حوزه های معروف و بزرگی چون بلخ و بخارا و طوس و مشهد و ری و قم و نجف بدان محتاج بودند و فارغ التحصیلان این حوزه ها برای تکمیل تحصیلات خویش مدتی را در محضر این اساتید دور از غوغا می گذراندند و در این شهرک ها و روستا ها مقیم می شدند و این شیوه که تا استعدادی، در شهرستانی بشکفد خود را به پایتخت بکشاند و در انبوه شهرت و مقام و ثروت مستحیل گردد و بدین گونه شهرستان ها را در فقر معنوی بگذارد و خود را در هیاهوی مرکز استحاله کند، یک بدعت نامبارک است که از مادیگرائی علم و نفی مسئولیت فکر و بیگانگی روح علمی با ایمان و اخلاق ناشی شده است و این بیماری را ما از غرب گرفته ایم ، غربی که به قول فرانسیس بیکن، در آن «علم تلاش و دغدغه همیشگی اش را برای دست یافتن و عشق ورزیدن به حقیقت رها کرده است و در پی قدرت روان شده است.»

در فرهنگ ما، عالم و معلم، چهره ای پیامبرانه داشت و حامل روح قدسی بود و در فرهنگ غربی، یک کارگر فنی یا فروشنده کالائی است که در برابر کارش و کالایش مزد می گیرد و اگر مزد بیشتری می گیرد نه به خاطر ارزش معنوی کارش و کالایش است، بلکه از آن رو است که زمان درازی را هم که به آموزش و کسب آن صرف کرده است محاسبه می کند!

و طبیعی است که چنین کسی همیشه در تلاش بازار یابی، به سوی قطب های تجارتی بزرگ جذب شود.

از این رو است که می بینیم بزرگترین فیلسوف متاخر تاریخ اسلام، حاجی ملاهادی سبزواری، زندگی اش و حوزه درسش در سبزوار یک قرن پیش است و حتی در عصر ما، کسانی چون علامه سمنانی و علامه شوشتری صاحب قاموس الرجال در شوشتر و سمنان ساکن بودند، آن جا که حتی امروز، یک کارمند اداره یا آموزگار را باید با قرعه کشی و حق دوری از مرکز و اضافه کار و دیگر لطایف الحیل به شهرستان یا روستا اعزام داشت.

من در اینجا از آن مغز ها که به خارج می روند و چون بازار گرم تری برای مغز می بینند، می فروشند و می مانند سخنی نمی گویم که حتی به دشنام هم نمی ارزند و از اینان شریف تر، مغز هایی که با پول مردم ما و با اشغال صندلی های محدود  دانشگاه های ما طبیب و مهندس می شوند و می روند تا کارخانه های آلمان را بچرخانند و بیماران آمریکایی را معالجه کنند!

طبیعی است که وقتی یک مغز نه اصالت ملی داشته باشد و نه آرمان فکری، به صورت کالایی در آید که لاجرم به دست خریداری می افتد که پول بیشتری در کیسه دارد.

و شاید بهتر همان که چنین مغزهایی فرار کنند.

در بازارهای برده فروشی قرن ما، خواجگان دیگر بازوی غلامان را نمی نگرند، چه، ماشین آنان را از نیروی بازو بی نیاز کرده است؛ مغز می خرند، مغزی که هیچ نداشته باشد و تنها بتواند ماشین شان را بچرخاند.

 

منبع:

دکتر علی شریعتی، بازشناسی هویت ایرانی اسلامی، مجموعه آثار ۲۷، انتشارات الهام، صفحه 243 تا 245

حسین (ع) قهرمان صفحه سیاه عاشورا نیست

 اگر در حوادث عاشورا و تاریخچه کربلا تدبر کنیم، متوجه می شویم که این حادثه دو جنبه یا دو صفحه دارد. یک صفحه سیاه و تاریک و یک صفحه سفید و روشن. صفحه سیاه و تاریک آن از نظر سیاه و تاریک است که در آن فقط جنایت می بینیم. در آن کشتن بیگناه می بینیم، کشتن شیرخوار می بینیم، اسب بر بدن مرده تاختن می بینیم، آب ندادن به یک انسان می بینیم، زن و بچه را شلاق زدن می بینیم، خیمه ها را آتش زدن می بینیم، اسیر را بر شتر بی جهاز سوار کردن می بینیم. نمایشی است از جنایت بشریت، جنایاتی را می بینیم که اگر نگوییم در عالم بی نظیر است، می توانیم بگوییم کم نظیر است.

اما از این نظر قهرمان حادثه کیست؟ واضح است وقتی که حادثه را از جنبه جنایی آن نگاه کنیم، آن که می خورد، آن که کشته می شود و آن که مظلوم است قهرمان داستان نیست. در این نگاه جانیان داستان قهرمان حادثه اند.

اما آیا تاریخچه عاشورا فقط همین یک صفحه است؟ آیا فقط رثاء و مصیبت است و چیز دیگری نیست؟ اشتباه ما همین جاست! این حادثه یک صفحه دیگر هم دارد که قهرمان آن دیگر یزید و عمرسعد و شمر نیستند. در آنجا قهرمان حسین(ع) است. این صفحه دیگر جنایت و تراژدی نیست، بلکه حماسه است، افتخار و نورانیت است. تجلی حقیقت و انسانیت و حق پرستی است. نمایشگاهی است از عظمت و علو و رفعت بشریت. نمایشگاه معالی و مکارم انسانیت است و شجاعت و حق خواهی در آن موج میزند. فرزندان علی(ع) در اینجا قهرمانند. حسین، عباس، زینب و یارانشان قهرمان اند. این صفحه در تاریخ نظیر ندارد. شما يك چنين صحنه نمايشی از فضائل انسانيت در غير حادثه كربلا نشان‏ دهيد تا بجای كربلا از آن حادثه ياد كنيم. حادثه‏ای كه در آن يك جمعيت هفتاد و دو نفری از نظر روحی يك‏ جمعيت سی‏هزار نفری را شكست دادند. با اينكه‏ اينها در اقليت بودند و كشته شدنشان قطعی بود، يك نفر از اينها به‏ دشمن ملحق نشد. اما از آن سی هزار نفر به اينها ملحق شدند. اين دليل بر آن است كه از نظر روحی اينها بردند و آنها باختند. متاسفانه ما مردم این حماسه را به درستی نشناخته ایم.

چرا باید حادثه کربلا را همیشه از نظر صفحه سیاهش مطالعه کنیم؟ چرا همیشه باید جنایتهای کربلا گفته شود؟ چرا همیشه باید حسین(ع) از آن جنبه که مورد جنایت جانیان است مورد مطالعه ما قرار بگیرد؟ چرا باید شعارهایی که به نام حسین(ع) می دهیم از صفحه تاریک عاشورا گرفته شده باشد؟ چرا ما صفحه نورانی این داستان را کمتر مطالعه می کنیم؟ معتقد نیستم که آن صفحه تاریک را نباید دید، بلکه باید آن را دید و خواند، اما این مرثیه و مصیبت همیشه باید مخلوط با حماسه باشد. باید به شکلی باشد که آن حس قهرمانی حسینی را در وجود ما تحریک و احیا کند.

ائمه اطهار دستور اکید داده اند که باید نام حسین(ع) زنده بماند و مصیبت حسین(ع) هر سال تجدید شود. اما چرا این همه ائمه به این موضوع اهتمام داشتند. چرا برای زیارت و عزای حسین(ع) این همه ترغیب و تشویق کرده اند؟ عده ای می گویند چون تسلی خاطری برای حضرت زهرا(س) است! یعنی بعد از 1400 سال حضرت زهرا(س) احتیاج به تسلیت دارد؟! این چه حرفی است! همین حرفهاست که دین را خراب می کند! عده ای دیگر می گویند امام حسین(ع) در کربلا بی تقصیر و مظلومانه کشته شد، پس این تاثرآور است! من هم قبول دارم، اما همین! روزی هزار نفر آدم در دنیا بی گناه کشته می شوند، اما آیا این کشته شدنها ارزش دارد که 1400 سال بنشینیم، اظهار تاثر کنیم، بر سر و سینه بزنیم، گریه کنیم که حسین(ع) بی تقصیر و بی گناه کشته شد و خونش هدر رفت؟! نه! اگر این همه تاکید بر عزاداری سیدالشهدا شده به این علت است که کشته شدن حسین(ع) سبب شده نامش پایه کاخ ستمکاران را برای همیشه تاریخ بلرزاند. حسین(ع) نمونه عملی قیام های اسلامی است. گفتند نام حسین(ع) را زنده نگه دارید چون خواستند مکتب حسین(ع)، هدف و آرمان او زنده بماند. خواستند حسین(ع) سالی یکبار با آن نداهای شیرین و دلنشین و عالی و حماسه انگیزش ظهور کند و فریاد زند و به ما یادآوری کند که ای مردم: « آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و کسی از باطل رویگردانی نمی کند. زندگی در کنار ظالمان را جز ملامت نمی بینیم و مرگ برای من جز سعادت نیست. همانا که مرگ با عزت از زندگی ننگین بهتر است. » سالی یکبار عزاداری می کنیم تا شعار «هیهات من الذلّه» زنده بماند. تا بدانیم در قاموس اسلام شهادت کاری ترین ضربه را بر پیکر ظلم خواهد زد. تا بدانیم نبرد حق و باطل نبرد همیشه تاریخ است. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. تا خود را ارزیابی کنیم و ببینیم ما در کجای این نبرد ایستاده ایم. در جبهه حق ایم یا باطل یا تنها نظاره گر این نبردیم. هر سال بی معرفتی کوفیان را متذکر شویم و بدانیم که «مردم بنده دنیایند. دین را تا آنجا می خواهند که زندگانی خود را با آن سر و سامان دهند و چون پای امتحان الهی پیش آید دین داران اندک خواهند بود.» خواستند اینها زنده بماند، مکتب حسین(ع)، آرمان و هدف او زنده بماند. پرتویی از روح حسین(ع) در این ملت دمیده شود و بر آن بتابد. پس نباید گذاشت حادثه عاشورا فراموش شود، چون حیات و زندگی و انسانیت و شرف ما به این حادثه بستگی دارد. به این وسیله است که می توان اسلام را زنده نگه داشت. پس عزاداری حسین(ع) واقعا فلسفه صحیحی دارد. اما متاسفانه عده ای این را نشناختند، خیال کردند بدون اینکه با مکتب حسین(ع) آشنا شوند، بدون اینکه فلسفه قیام او را درک کنند، بدون اینکه عارف به مقامات حسینی شوند، همین که آمدند و نشستند و نفهمیده و ندانسته سینه ای زدند و گریه ای کردند کفاره گناهان است!

برای اين دسته‏ها حقيقتا احترام قائلم، چون ابراز احساسات طبيعی، ناشی از عقيده و ايمان است. نبايد با اینها مبارزه كرد. نباید اینها را نسخ کرد. زنجیر برمی دارد، سینه می زند و اشکش هم متصل جاریست، این ارزش دارد. این کارها ارتجاع نیست. ابراز احساسات برای قهرمانان بزرگ‏ تاریخ کار پسندیده ای است. فقط اشتباه او در اين است كه بگونه ای ابراز احساسات می كند، كه نمايشگر قهرمانی جنايتكاران و نمايشگر مظلوميت آن كسی است كه به او عشق می‏ورزد و علاقه دارد. بايد طوری نمايشگری بكند كه نمايشگر حماسه‏ حسينی باشد، نمايشگر آن جنبه نورانی و روشن تاريخ عاشورا باشد، نمايشگر روح حسين‏(ع) باشد. اگر اشكی كه ما برای او می‏ريزيم، در مسير هماهنگی روح ما باشد، پرواز كوچكی است كه روح ما با روح حسينی می‏كند. اگر ذره‏ای از همت او، ذره‏ای از غيرت و حريت او، ذره‏ای از ايمان و تقوا و توحيد او در ما بتابد و چنين اشكی از چشم ما جاری‏ شود، آن اشك بی‏نهايت قيمت دارد. اشكی كه برای عظمت حسين(ع) باشد، برای شخصيت او باشد. اشكی كه نشانه‏ای از هماهنگی با حسين‏(ع) و پيروی كردن از او باشد. اما نه اشكی كه صرفاً برای کشته شدن و مظلومیت حسين(ع) باشد. پس ابتدا خود را با مکتب و هدف قیام حسین(ع) آشنا کنیم، سپس برای مظلومیت و مصائب او و خانواده و یارانش در کربلا عزاداری کنیم و بگریییم.  

حتما شنیده اید که شیعه را به پرنده ای تشبیه کرده اند که دو بال دارد. بال سبز انتظار و بال سرخ شهادت. بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالتخواهی است و بال سرخ آن هم شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد. شیعه با این دو بال افق پروازش بسیار بلندست و همین دو بال است که تشیع را شکست ناپذیر کرده است. قطعا منظور از بال سرخ تشیع همان صفحه حماسی عاشوراست، که در آن حسین(ع) قهرمان داستان است.

 

تهیه شده با اقتباس از کتاب حماسه حسینی استاد شهید مطهری

(جهت دریافت نسخه الکترونیک این کتاب می توانید به وبلاگ ادشا مراجعه کنید.)

PPT of Medical Conferences


Gonadal Stroids & Their Effect On Immune Function

(Immunology)

Androgens
Estrogens 
Progesterone

----------------------------------------------------

 Shock

(Surgery)

 

Inadequate perfusion of tissues to maintain normal tissue & cellular functions.

Type of Shock:
*Hypovolemic 
*Cardiogenic 
*Obstructive
*distributive (vasodilatory):
Septic
Neurogenic
Vasogenic(?)
*Traumatic

----------------------------------------------------

RBCs

(Physiology)

Red Blood Cells

Introduction
Functions
Life cycle
Blood groups

زردي نوزادي

آيا مي دانيد که زردي نوزادي ممکن است در بعضي از  موارد منجر به عقب افتادگي ذهني در نوزادان تازه متولد شده بشود؟

مشخصه بيماري زردي (يا يرقان)، همانگونه که نامش بيانگر آن است، رنگ زرد پوست است. زردي در نوزادان بسيار شايع است و گاهي اوقات حتي آن را يک حالت طبيعي نوزادي محسوب مي کنند.

دلايل زردي نوزادي چيست؟

گلبول هاي قرمز خون، سلول هايي هستند که وظيفه انتقال اکسيژن از ششها به سلول هاي بدن را بر عهده دارند و سرخی خون هم به دلیل وجود همین سلول هاست. اين سلول پس از گذراندن عمر طبيعي خود (حدود 3 ماه) شکسته شده و به مواد تشکيل دهنده خود تجزيه مي شوند. يکي از فراورده هايي که از تجزيه گلبول هاي قرمز بدست مي آيد یک ماده زرد رنگ نامحلول در خون (به نام بيلي روبين) است. این ماده زرد رنگ ماده اي زائد است که مي بايست از بدن دفع شود و بدن براي دفع آن ابتدا بايد آن را به ماده اي محلول در خون تبديل کند. در فرايند محلول کردن این ماده زرد رنگ، نقش اصلي را کبد(جگر) بر عهده دارد. بعد از محلول شدن این ماده توسط کبد اين ماده از طريق ادرار و مدفوع دفع مي شود. همين ماده زرد رنگ مسبب رنگ ادرار و مدفوع است.

در نوزادان تازه متولد شده، ممکن است سيستم کبدي هنوز نارسا باشد و توانايي کامل براي محلول کردن این ماده زرد رنگ نامحلول در خون را نداشته باشد. در نتيجه مقدار این ماده زرد رنگ در خون افزايش پيدا مي کند و در بافت هاي بدن رسوب مي کند و سبب ايجاد رنگ زرد پوست و چشم در اين نوزادان مي شود. اين حالت را زردي يا يرقان مي نامند.

در دوران جنيني هم کبد نارسا است اما به علت حمايت کبد مادر، زردي ايجاد نمي شود. تحت شرايط طبيعي غلظت این ماده نامحلول در خون کمتر از يک (ميلي گرم در دسي ليتر) مي باشد. در طيف وسيعي از نوزادان به علت نارسايي کبد ممکن است غلظت این ماده در خون افزايش پيدا کند، و اگر به 5 برسد، زردي نمود پيدا مي کند.

چگونه مي توان زردي را درمان کرد؟

در بعضي نوزادان ميزان این ماده ممکن است از اين مقدار هم تجاوز کند. اگر اين ميزان به عدد 15 برسد، بايد اقدامات درماني را آغاز کرد. مناسب ترين راه براي درمان زردي، نور درماني (یا فوتوتراپي) مي باشد. طي نور درمانی نوزاد را در برابر نور مهتابي هاي فلوئورسنت قرار مي دهند. (از مهتابي هاي معمولي هم مي توان استفاده کرد.) نقشي که اين نور ايفا مي کند اين است که این ماده زرد رنگ نامحلول را به ماده ای محلول تبديل مي کند تا بدن بتواند آن را دفع کند. در واقع اين مهتابي ها نقش کبد را به گونه اي ديگر انجام مي دهند.

 

 گاهی اوقات از دارو هم جهت درمان استفاده می کنند. اگر (در موارد نادر) نور درمانی نتواند جلوي روند افزايش ميزان این ماده نامحلول را بگيرد و ميزان این ماده در خون به عددي حدود 25 برسد باید خون نوزاد را تعويض کرد.

اگر درمان مناسب و به موقع صورت نگیرد این ماده زردرنگ با رسوب روي سلول هاي مغز منجر به يک آسيب شديد مغزي مي شود که با علائمي همچون عقب ماندگي ذهني اختلالات حرکتي، شنوايي و بينايي همراه است.

آیا زردی تنها در نوزادان ایجاد می شود؟

خیر، زردي ممکن است در سنين بالاتر و بزرگسالی هم اتفاق بيفتد. در اين صورت بيماري ها و نقايص کبدي يا سنگهاي صفراوي علت ايجاد زردي هستند. زردی بزرگسالی معمولا با درمان علت اولیه برطرف خواهد شد.

کنفرانس عمومی

كنفرانس علمي (عمومی) با عنوان:


دیابت شیرین(مرض قند)


فایل صوتی  (4.09 MB)

اسلاید  (۲.۱۵ MB)

روي لينك مورد نظر راست كليك كرده و گزينه  (save target as...(or link as  را انتخاب نماييد.

اگر فونت B Mitra در سیستم شما نصب نیست، آنرا نیز دانلود کرده و نصب نمایید.


زخم معده

بدن انسان از اسرار خلقت مي گويد. يكي از شگفتيهاي بي پايان بدن آدمي اسيد معده است. اسيدي كه مي تواند فولاد را در خود حل كند!

اسيد و شيره ترشحي معده در هضم و گوارش غذاهايي كه مي خوريم ما را ياري مي كنند. اما براستي معده آدمي چگونه در برابر اين اسيد قدرتمند از خود محافظت مي كند؟

در معده كه عضوي توخالي و عضلاني است چندين روش محافظتي در برابر اين اسيد فوق العاده قوي وجود دارد. اولين خط دفاعي و محافظتي معده پوشش مخاطي ديواره آن است كه سراسر معده را فراگرفته و حاوي مواد بازي (قليايي) است و تا حدي مي تواند ديواره معده را از آسيب اسيد مصون نگاه دارد. مكانيسم محافظتي بعدي سلول هاي معده هستند كه داراي توانايي تكثير و بازآرايي سريع هستند و خونرساني غني دارند. سلول هاي جديد مي توانند به سرعت جايگزين سلول هاي قديمي و آسيبب ديده شوند. غذا موجود در معده نيز با تركيب شدن با اسيد قدرت آن را كاهش مي دهد. همه اين عوامل دست به دست هم مي دهند و معده را در برابر اسيدي كه ترشح مي كند محافظت مي كنند.

هنگامي كه سد محافظتي ديواره معده در برابر اسيد از بين برود و يا محافظت كامل از ديواره معده به هر دليلي مختل گردد، اسيد باعث آسيب به ديواره معده مي شود و زخم هايي در معده به وجود مي آيد. زخم معده يكي از شايع ترين امراض گوارشي است.

شايعترين عامل ايجاد كننده زخم معده، عفونت معده (باكتري اچ.پيلوري) است. حدود نيمي از افراد جامعه مبتلا به اين عفونت يا باكتري هستند، اما بنا به دلائلي همه اين افراد دچار زخم معده نمي شوند. از عوامل ديگر ايجاد كننده زخم معده مي توان به مصرف داروهاي ضد التهاب و ضد درد همچون آسپرين، ايبوبروفن و يا ترشح بيش از حد اسيد اشاره كرد.

يكسري عوامل ديگر هم همچون گرسنگي، استرس، سيگار و غذاهاي چاشني دار وجود دارند كه سبب بدتر شدن زخم معده و تشديد عوارض آن مي شوند، اما در ايجاد آن نقشي ندارند. پس برخلاف تصور عموم گرسنگي و استرس تنها موجب بدتر شدن زخم معده مي شوند و در ايجاد آن تاثيري ندارند.

شايع ترين نشانه زخم معده درد سوزشي در شكم است كه براي روزها و هفته ها مي آيد و مي رود. در افراد مبتلا به زخم معده وقتي معده خالي است درد ايجاد مي شود كه معمولا بعد از غذا خوردن از بين مي رود.(چرا؟!) لذا با داشتن اين نشانه حتما به پزشك مراجعه كنيد چون زخم معده اگر درمان نشود موجب خونريزي و حتي در موارد شديد مي تواند باعث سوراخ شدن ديواره معده و ايجاد شرايط اورژانس شود.

زخم معده را معمولا با تركيبي از آنتي بيوتيك ها كه عفونت معده را از بين مي برند درمان مي كنند. همچنين داروهايي كه توليد اسيد را در معده كاهش مي دهند (رانيتيدين، امپرازول و ... ) و شربت معده كه اسيد را خنثي مي كند نيز در اين مورد مفيد خواهند بود.

هنگامي كه غذاي هضم شده در معده، معده را ترك مي كند، مقداري اسيد و شيره معده با خود دارد. بنابراين احتمال دارد كه در اولين بخش از روده كوچك كه دوازدهه يا اثني عشر ناميده مي شود نيز زخم هايي ايجاد كند. عوامل ايجاد كننده زخم اثني عشر و روش درماني آن مشابه عوامل ايجاد كننده و روش درماني زخم هاي معده هستند.

 همانطور كه پيش تر گفته شد گرسنگي باعث تشديد عوارض زخم معده مي شود. از اين رو افرادي كه زخم فعال معده و اثني عشر دارند، روزه داري در ماه مبارك رمضان موجب تشديد عوارض زخم و بدتر شدن آن مي شود. ولي روزه داري براي افراد مبتلا به زخم هاي بدون علامت خيلي مشكل ساز نيست، البته به شرط اينكه در وقت افطار و سحر از داروهايي كه ميزان اسيد معده را كاهش مي دهند(كه در سطور بالاتر ذكر شد) استفاده كنند. افراد مبتلا به زخم هاي گوارشي حتما مي بايست براي روزه گرفتن با پزشك خود مشورت كنند.

ویرایش دوم مقاله در ادامه مطلب


ادامه نوشته

عوارض ناگوار امواج تلفن همراه

 

واقعيت اين است كه درباره مضرات استفاده بيش از حد از تلفن همراه بسيار نوشته شده، ولي اين هشدارها چندان جدي گرفته نمي شود و در رفتار عموم مردم تاثير چنداني ندارد.

برخلاف تصور عموم، تلفن هاي همراه حتي در حالت مكالمه نكردن نيز در در حال دريافت و ارسال امواج الكترومغناطيس به پيرامون خود هستند. جانوران و گياهان پيرامون تلفن همراه اين امواج را دريافت و بخشي از آن را جذب مي كنند.

به عنوان نمونه تحقيقات نشان داده است، زنبورهايي كه در معرض تلفن همراه قرار مي گيرند، توانايي بازگشت به زيستگاه خود را از دست مي دهند. همچنين در يك تحقيق ديگر كه توسط دانشمندان فرانسوي انجام شد، مشخص گرديد كه وقتي گياه گوجه فرنگي به مدت 10 دقيقه در كنار تلفن همراه قرار داده شود،‌ مولكولي از خود ترشح مي كند كه در نزد زيست شناسان به مولكول استرس معروف است و گياهان به محض آسيب ديدن آن را ترشح مي كنند.

بيشتر تاثيرات تلفن همراه بر بدن انسان زماني حاصل مي شود كه فرد در حين مكالمه با آن است. در اين حالت گوشي در نزديكي سر قرار داده مي شود و امواج تلفن همراه در بلند مدت سبب افزايش جدي خطر بروز سرطان مغز مي شوند. تشعشعات ناشي از گوشي موبايل با اثر بر چشم موجب آب مرواريد(آب آوردن چشم) مي گردد.

از ديگر اثرات تلفن همراه كه بيشتر در حين مكالمه ايجاد مي شود مي توان به اختلالات ترشح بزاق، اختلال در بخشي از اعصاب شنوايي گوش، كاهش ميزان هورمون ملاتونين(هورمون خواب) كه خواص ضد سرطان دارد، تاثير بر فعاليت هاي الكتريكي سلول هاي عصبي مغز و اختلالات خواب و بيدار ماندن افراد اشاره كرد. (البته در مورد آخر جاي نگراني نيست، چون تاثير ناشي از موبايل تنها به اندازه نصف فنجان قهوه است!)

ساير مضرات امواج تلفن همراه بيشتر به سبب حمل آن توسط افراد به وجود مي آيد. امواج حاصل از موبايل مستقيماً بر روي دستگاه تناسلي جنس مذكر اثر مي گذارد و موجب نازايي موقت در مردان مي شود. در واقع اين امواج از تحرك، تعداد و ماندگاري اسپرم(سلول جنسي مذكر) مي كاهد، اما به دليل توليد هميشگي اسپرم اين عقيمي دائمي نبوده و با فاصله گرفتن از امواج اين مشكل رفع مي شود.. شدت اثرات اين امواج بر دستگاه تناسلي جنس مونث به مراتب كمتر بوده اما دائمي است.

هرچند تحقيقات بيشتري درباره موارد ذكر شده ضروري است، اما در هرصورت مي بايست تلفن همراه را از بدن دور كرد.

هندزفري بهترين وسيله براي استفاده از تلفن همراه در حين مكالمه است، چون در اين صورت ديگر نيازي به قرار دادن گوشي تلفن همراه كنار گوش نيست.

در صورت نياز به حمل گوشي همراه به هيچ عنوان آن را در جيب شلوار خود قرار ندهيد و به منظور تاثيرپذيري كمتر از امواج، گوشي همراه خود را با فاصله از بدن و در كيف و يا جيب كت خود قرار دهيد. بستن گوشي به كمربند نيز، ‌بدن را از اثرات سوء امواج مصون نگاه نمي دارد. جهت جلوگيري از تاثير مستقيم امواج بر قلب، بهتر است گوشي تلفن همراه را در جيب پيراهن خود قرار ندهيد. در هنگام خواب نيز مي بايست گوشي موبايل را از بدن دور كرد.

و اما به عنوان آخرين نكته: به تلفن همراه به عنوان وسيله اي بي خطر نگاه نكنيد!  

استخر سونا جکوزی

با فرا رسیدن تابستان و فصل گرما شنا کردن و استفاده از استخر بیش از گذشته مورد توجه قرار می گیرد. از طرف دیگر در شهرمان نیز طی چند سال اخیر استفاده از مجموعه استخر، سونا و جکوزی شهرهای مجاور(!) رونق بیشتری یافته است.

از اینرو در این نوشتار به طور کوتاه به بحث پیرامون نحوه استفاده صحیح از این مجموعه ها و فواید آنها می پردازیم.

به طور کلی توصیه می شود ¾ از کل زمان استفاده از استخر به شنا کردن و مابقی به استفاده از سونا و جکوزی اختصاص داده شود. پس از شناکردن در استخر با انجام یک دوش آب گرم خود را برای ورود به سونا آماده کنید.

اما ابتدا سونای خشک یا سونای بخار؟

اصول و نحوه علمی استفاده از سونا بیشتر تاکید می کند که ابتدا و در اولین مرحله از سونا خشک استفاده شود. سونا خشک اتاقی است که معمولا کف و دیواره آن با چوب مفروش شده و حرارت موجود در این اتاق توسط یک منبع حرارتی تامین می شود.

در سونا بدن به تدریج شروع به گرم شدن می کند، خون گرمای محیط را جذب می کند و به قسمت های درونی بدن انتقال می دهد. این جریان پیوسته تا جایی ادامه می یابد که گرمای بدن به اوج می رسد و سپس با شروع عمل تعریق سموم مختلف از بدن دفع می شود. در ضمن تعریق سبب کاهش دمای بدن شده و تحمل گرمای سونا را راحت تر می کند.

پس از شدت یافتن عمل تعریق سونا خشک را ترک کرده و به طرف سونا بخار بروید و بدنتان را که قبلا تحت تاثیر گرمای خشک بوده، در معرض بخار داغ قرار دهید. می توانید به منظور افزایش طاقت و تحمل خود را با آب سرد موجود در اتاق سونا بخار مختصری بشویید.

استفاده از سونا سبب شادابی و تلطیف پوست می شود. سونا سیستم تعریق بدن را فعال می کند و روزنه های سطح پوست را باز می کند و باعث دفع سموم از این طریق می گردد. سونا بخار سبب باز شدن مجاری تنفسی می شود و افراد سیگاری می توانند بهترین استفاده را از آن بکنند. سونا سبب تسکین احتقان سینه و بینی هم می شود.

گاهی برای لطافت بخار موجود در سونا بخار و شست شوی مجاری تنفسی و سینوس ها, بخور مناسب مانند اکالیپتوس را به محیط اضافه می کنند.

مدت زمان توفق در سونا خشک و بخار, در هر کدام بسته به تحمل فرد بین 5 تا 15 دقیقه است. افرادی که ناراحتی قلبی عروقی، تنفسی و صرع دارند زیر نظر پزشک متخصص از سونا استفاده کنند.

 لذت بخش ترین قسمت استفاده از استخر

بلافاصله بعد از خروج از سونا بخار به داخل حوضچه جکوزی آب سرد بپرید. خنک شدن یکباره در آب سرد بسیار دلپذیر و خوشایند خواهد بود. حتما تمام بدن خود را زیر آب سرد ببرید، زیرا در غیر این صورت دوگانگی حرارت بین سر و اندام ها موجب اختلالاتی در بدن می شود.

پریدن در آب سرد سبب افزایش ضربان قلب، تقویت و تحریک سیستم قلب و عروق و سیستم گردش خون و تهییج سیستم اعصاب می شود. همچنین سبکی، نشاط و خشنودی در فرد ایجاد می کند، و در افزایش فعالیت سلول های ذهنی هم موثر است.

بعد از حوضچه آب سرد به طرف جکوزی نشسته یا همان حوضچه آب گرم بروید. توجه داشته باشید که یکدفعه خود را در معرض آب گرم قرار ندهید. ابتدا پاهای خود را در آب گرم قرار دهید و بعد از سازگاری با  دما به آرامی تا ناحیه بالای ران و سپس تا گردن در آب قرار بگیرید. اعضا بدن خود را به تناوب در مسیر فواره های داخل حوضچه قرار دهید. جکوزی آب گرم نوعی ماساژ و آب درمانی(هیدروتراپی) است که در رفع دردهای عضلانی، مفاصل و استخوان ها بسیار موثر است.

پس از اتمام این مراحل می توانید آنرا دوباره تکرار کنید یا به شنا کردن در استخر بپردازید.

به دلیل تعریق در سونا نوشیدن آب یا مایعات بدون گاز را فراموش نکنید.