تبليغاتX
وبلاگ شهر اشتهارد
قالب وبلاگ

وبلاگ شهر اشتهارد
من پسر کوروشم پادشه پاک پارس/ زنده ام و سرفراز از نفس خاک پارس

 بخش "بازگشت به خویش" کتاب باز شناسی هویت ایرانی - اسلامی از کار های قلمی دکتر شریعتی است که به نظر می رسد در سال های پس از اخراج از دانشگاه مشهد ( ۱۳۵۱-۱۳۵۰ )  توسط ایشان به نگارش در آمده است. 

دکتر شریعتی در قسمتی از این بخش می نویسد:

از ویژگی های تمدن اسلامی عدم تمرکز بود. تا همین اواخر می بینیم که در بسیاری از شهرستانهای کوچک و حتی روستاهای ایران، مدارس علوم اسلامی وجود داشت که در آن رشته های گوناگون علوم قدیمیه، از فلسفه و فقه و اصول و کلام و تفسیر و حتی طب و نجوم و ریاضیات تدریس می شد و چه بسا که به یمن حضور یک یا چند تن از بزرگان اساتید و شخصیت های برجسته علمی، یک شهر دور افتاده یا یک روستا کانون جاذبه نیرومندی می شدکه جویندگان علم و محققان و دانشمندان رده های عالی را به سوی خود جذب می کرد و حوزه های معروف و بزرگی چون بلخ و بخارا و طوس و مشهد و ری و قم و نجف بدان محتاج بودند و فارغ التحصیلان این حوزه ها برای تکمیل تحصیلات خویش مدتی را در محضر این اساتید دور از غوغا می گذراندند و در این شهرک ها و روستا ها مقیم می شدند و این شیوه که تا استعدادی، در شهرستانی بشکفد خود را به پایتخت بکشاند و در انبوه شهرت و مقام و ثروت مستحیل گردد و بدین گونه شهرستان ها را در فقر معنوی بگذارد و خود را در هیاهوی مرکز استحاله کند، یک بدعت نامبارک است که از مادیگرائی علم و نفی مسئولیت فکر و بیگانگی روح علمی با ایمان و اخلاق ناشی شده است و این بیماری را ما از غرب گرفته ایم ، غربی که به قول فرانسیس بیکن، در آن «علم تلاش و دغدغه همیشگی اش را برای دست یافتن و عشق ورزیدن به حقیقت رها کرده است و در پی قدرت روان شده است.»

در فرهنگ ما، عالم و معلم، چهره ای پیامبرانه داشت و حامل روح قدسی بود و در فرهنگ غربی، یک کارگر فنی یا فروشنده کالائی است که در برابر کارش و کالایش مزد می گیرد و اگر مزد بیشتری می گیرد نه به خاطر ارزش معنوی کارش و کالایش است، بلکه از آن رو است که زمان درازی را هم که به آموزش و کسب آن صرف کرده است محاسبه می کند!

و طبیعی است که چنین کسی همیشه در تلاش بازار یابی، به سوی قطب های تجارتی بزرگ جذب شود.

از این رو است که می بینیم بزرگترین فیلسوف متاخر تاریخ اسلام، حاجی ملاهادی سبزواری، زندگی اش و حوزه درسش در سبزوار یک قرن پیش است و حتی در عصر ما، کسانی چون علامه سمنانی و علامه شوشتری صاحب قاموس الرجال در شوشتر و سمنان ساکن بودند، آن جا که حتی امروز، یک کارمند اداره یا آموزگار را باید با قرعه کشی و حق دوری از مرکز و اضافه کار و دیگر لطایف الحیل به شهرستان یا روستا اعزام داشت.

من در اینجا از آن مغز ها که به خارج می روند و چون بازار گرم تری برای مغز می بینند، می فروشند و می مانند سخنی نمی گویم که حتی به دشنام هم نمی ارزند و از اینان شریف تر، مغز هایی که با پول مردم ما و با اشغال صندلی های محدود  دانشگاه های ما طبیب و مهندس می شوند و می روند تا کارخانه های آلمان را بچرخانند و بیماران آمریکایی را معالجه کنند!

طبیعی است که وقتی یک مغز نه اصالت ملی داشته باشد و نه آرمان فکری، به صورت کالایی در آید که لاجرم به دست خریداری می افتد که پول بیشتری در کیسه دارد.

و شاید بهتر همان که چنین مغزهایی فرار کنند.

در بازارهای برده فروشی قرن ما، خواجگان دیگر بازوی غلامان را نمی نگرند، چه، ماشین آنان را از نیروی بازو بی نیاز کرده است؛ مغز می خرند، مغزی که هیچ نداشته باشد و تنها بتواند ماشین شان را بچرخاند.

 

منبع:

دکتر علی شریعتی، بازشناسی هویت ایرانی اسلامی، مجموعه آثار ۲۷، انتشارات الهام، صفحه 243 تا 245

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 13:33 ] [ **xxMxx** ]

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:42 ] [ **xxMxx** ]

 اعضای دوره ی جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام برای پنج سال دیگر توسط رهبر معظم انقلاب انتخاب شدند و در این میان نکات قابل توجهی وجود دارد که اشاره به آنها خالی از لطف نیست:

1.  همانطور که پیش بینی می شد هاشمی رفسنجانی برای یک دوره دیگر به عنوان رییس مجمع تشخیص ابقا شد. البته هر کس که اندک آشنایی با سیره عملی مقام معظم رهبری داشته باشد، علت و چرایی این انتخاب را به راحتی درک می کند چرا که ایشان بارها در مقاطع حساس و مختلف تاریخی با "صبر حداکثری" سعی بر اتصال افراد مختلف به نظام تا آخرین لحظه را داشته اند. بگونه ای که در فتنه 88 نیز همین مشی را در پیش گرفتند تا در نهایت ماهیت حقیقی جریان فتنه بیش از پیش برای ملت و بخش بزرگی از رای دهنگان به موسوی و کروبی روشن شد و خود مردم، غائله را پایان دادند.

از سوی دیگر، تجربه تاریخی 33 ساله جمهوری اسلامی به خوبی نشان داده است بسیاری از افراد و شخصیت های مختلف سیاسی تا زمانی که یک عنوان حقوقی حداقلی و حتی غیر موثر در نظام داشته اند، بالاخره در چارچوب نظام باقی مانده اند اما به محض از دست دادن همان عناوین، 180 درجه تغییر موضع داده و حتی به کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند.

بارزترین نمونه این مدل افراد، عطا مهاجرانی است. کسی که در مجلس اول نماینده شیراز بود، بعد از آن معاون پارلمانی دولت میرحسین موسوی شد، در دولت هاشمی رفسنجانی نیز در همین عنوان باقی ماند و در دولت خاتمی تبدیل به یک وزیر ارشاد جنجالی شد که تا مرز استیضاح نیز پیش رفت؛ اما از همان روزهایی که دیگر هیچ عنوان حقوقی در دولت و در یک نگاه کلان تر، نظام جمهوری اسلامی نداشت، مواضع اش تندتر گشت تا اینکه نهایتا سر از انگلیس در آورد و این روزها که چند سالی از حضورش در آن کشور می گذرد، هیچ گاه بیکار ننشسته و علیه همان نظامی مشغول به فعالیت بوده است که سالهای سال در  پست های مختلف آن حضور داشته و حقوق خود را نیز از همان نظام دریافت می کرده است.

البته نمونه هایی از این دست را در برخی دیگر از چهره های سیاسی داخل کشور نیز می توان پیدا کرد، از جمله مهدی کروبی که تا زمانی که در جایگاه های حقوقی مختلف حضور داشت، یک رجل سیاسی در چارچوب نظام تعریف می شد، اوج این اتفاق را باید در دوران ریاست وی بر مجلس ششم مشاهده کرد که با ایستادگی های مکرر در برابر چهره های افراطی اصلاح طلب، آنها را مهار کرد اما به تدریج و بعد از آنکه دوبار از سوی مردم در سالهای 84 و 88 طرد شد و دیگر هیچ مقام رسمی نیز پیدا نکرد، به تندروی های خود ادامه داد تا اینکه کروبی خط امامی دیروز، به یکی از سران فتنه امروز مبدل شد.

لذا انتصاب مجدد چهره هایی مانند مجید انصاری، حسن روحانی، محمد رضا عارف و ... در دوره جدید مجمع تشخیص مصلحت را می توان از همین دریچه نگریست. در عملکرد سیاسی پر افت و خیز  افراد مورد اشاره تردیدی وجود ندارد اما لزوم اتصال آنها به نظام و از سوی دیگر پر رنگ تر شدن مرزبندی میان اصلاح طلبان درون و بیرون نظام، مسئله ای است که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد. چرا که با توجه به اقدام اخیر خاتمی و حضور وی در انتخابات مجلس و هم چنین ابقای برخی چهره های مشهور اصلاح طلب درون نظام (دوره جدید مجمع تشخیص) از سوی رهبر معظم انقلاب، طبیعتا اختلافات درونی این طیف بیشتر خواهد شد و با توجه به آنکه همواره خاتمی در جایگاه رهبری اصلاحات بوده است، توان این بخش از اصلاح طلبان که نسبت به تندروی های موسوی و کروبی اعتراض دارند برای تثبیت خود بیشتر خواهد شد و عملا آنچه اتفاق خواهد افتاد محکومیت بیش از پیش موسوی و کروبی در میان بدنه این جریان و بازسازی اصلاح طلبان در چارچوب نظام خواهد بود.

2. اما در عین آنکه هاشمی رفسنجانی و تعدادی دیگر از اصلاح طلبان برای یک دوره پنج ساله دیگر در مجمع تشخیص مصلحت نظام ابقا شدند، وزن جریان نزدیک به هاشمی در دوره ی جدید مجمع کاهش قابل توجهی دارد بگونه ای که عدم انتخاب مجدد محمد هاشمی رفسنجانی، بیژن زنگنه، میرحسین موسوی، محمد ری شهری و امامی کاشانی و اضافه شدن چهره های "آنتی هاشمی" مانند محمد حسین صفار هرندی، حسین محمدی، محمدی عراقی، صادق واعظ زاده و احمد وحیدی این ادعا را ثابت می کند.

3. از سوی دیگر حضور علی لاریجانی علاوه بر جایگاه حقوقی فعلی اش (ریاست مجلس) به عنوان یک شخصیت حقیقی نیز می تواند پیام خاص خودش را داشته باشد. چرا که با توجه به نوع ترکیب رای آورندگان فعلی مجلس نهم و جدی تر شدن انتخاب رییس مجلس آینده، احتمال انتخاب مجدد لاریجانی به عنوان رییس مجلس نهم ضعیف است و به نظر می رسد انتخاب لاریجانی به عنوان یکی از اعضای حقیقی مجمع تشخیص نیز با همین پیش فرض بوده است، چرا که اگر وی تنها بر مبنای جایگاه حقوقی فعلی اش عضو مجمع تشخیص می شد، احتمالا عمر حضور وی در دوره جدید تا 3 ماه آینده بیشتر طول نمی کشید.

4. برای اولین بار، در میان افرادی که بواسطه جایگاه حقوقی خود در مجمع تشخیص حضور دارند، "دبیر شورای عالی امنیت ملی" نیز دیده می شود. انتخاب سعید جلیلی در فضای فعلی می تواند معنای خاص خودش را داشته باشد.

5. و در نهایت اینکه در ابتدای حکم ابقای هاشمی به عنوان رییس دوره جدید مجمع توسط رهبر معظم انقلاب آمده است:

"برای دوره‌ی پنجساله جدید شخصیت های حقوقی و حقیقی نامبرده در زیر را با ریاست جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای هاشمی رفسنجانی تعیین می کنم."

العاقل یکفی بالاشاره ...

منبع:

دست نوشته های یک دانشجو

[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 13:16 ] [ **xxMxx** ]

خانم پروين احمدي‌نژاد، نامزد ورود به مجلس نهم پس از اينكه نتوانست در انتخابات ۱۲ اسفند از زادگاه خود براي مجلس راي كافي كسب كند اعلام كرد در حوزه انتخابيه گرمسار در هنگام برگزاري انتخابات تخلفاتي صورت گرفته است و وي از مسير قانون اعتراض كتبي خود را به همراه مستندات به مراجع قانوني تسليم مي‌كند. خانم احمدي‌نژاد همچنين افزوده است كه نبايد سلامت برگزاري انتخابات را زير سوال برد اما بايد همه در مقابل قانون فروتني داشته و قانون را حكم اول و آخر بدانيم.
خواهر رئيس جمهور و عضو شوراي شهر تهران در پايان تاكيد كرده است:«در هر صورت تابع قانون خواهم بود».

ماجراي شكست خانم پروين احمدي نژاد در انتخابات مجلس نهم از حوزه انتخابيه زادگاهش و واكنش وي به اين شكست، از چند جهت قابل تامل است:

۱- نوع و روش اعتراض خواهر رئيس جمهور به نتيجه انتخابات، قابل توجه و شايسته تقدير است. بالاخره در اين كشور، دختر رئيس‌جمهوري را ديده‌ايم كه وقتي از سفر خارج از كشور برمي‌گشت، ماموران گمرك جرات نداشتند چمدانهايش را بازرسي كنند چون آن خانم، بخاطر«دختر رئيس جمهور بودن»، خود ر ا فراتر از قانون مي‌دانست.


ما در اين كشور، دختر رئيس‌جمهوري را ديده‌ايم كه كارهايش با دستگاه‌هاي اجرايي را از طريق دفتر پدرش انجام مي‌داد و مانند والاگهرهاي دربار پهلوي رفتار مي كرد. ولي خواهر رئيس‌جمهور فعلي، وقتي احساس ظلم مي كند، مانند يك شهروند عادي به فرمانداري و مراجع قانوني شكايت مي‌كند و مانند يك شهروند بايد سند و شواهد قانوني ارايه كند تا به اعتراضش در چارچوب قانون رسيدگي كنند... حداقل خودش چنين توقعي دارد. اين يك ارزش بزرگ و رفتاري علوي است و بايد تحسين شود.

۲- درس مهم نامزد مشهور و شكست خورده گرمسار در انتخابات مجلس نهم، تسليم محض‌بودن در برابر قانون است. اگر نامزد مشهور و شكست خورده انتخابات دهم رياست جمهوري هم تسليم قانون بود و اعتراض خود را بجاي طرح در جمع طرفدارانش در كف خيابان، به مراجع قانوني عرضه مي‌كرد، بسياري از حوادث تلخ سال ۸۸ پيش نمي‌آمد و اقتدار ۸۵درصدي انتخابات سال ۸۸ به يك نقطه ضعف كشورمان در جهان تبديل نمي‌شد خون‌هايي هم هدر نمي رفت... . ممكن است اين سوال در ذهن پيش بيايد كه نفردوم انتخابات سال۸۸ اصلا مرجع رسيدگي به تخلفات را عادل نمي دانست تا به آن شكايت كند. پاسخ اين است كه اگر مرجع قانوني را عادل نمي دانست چرا در انتخابات نامزد شد؟ مگر زمان ثبت نام نمي دانست كه مرجع قانوني انتخابات شوراي نگهبان است؟ مگر قانون انتخابات را قبل از ثبت نام مرور نكرده بود؟
فرض بر اين است كه كسي كه وارد بازي مي شود داور را قبول دارد و بايد به آن تمكين كند. اگر هم راي داور را قبول نداشت و حتي اگر هم داور بد و يكطرفه قضاوت كرد، از مسير قانوني به راي داور و نوع قضاوت و رفتار داور شكايت كند و اعتراضش را پيگيري كند. اين نمي شود كه تيم بازنده پس از بازي بگويد اصلا داوري را قبول ندارد و از مسير قانوني شكايت نخواهد كرد.

۳- شكست خوردن خواهر رئيس‌جمهور، آن هم در زادگاهش از منظر ديگري نيز قابل تامل است. سال ۸۸ وقتي نامزد شكست خورده، نتيجه انتخابات را نپذيرفت، طرفداران وي دايم به دنبال بهانه‌هايي بودند تا نتيجه را زير سوال ببرند. يكبار گفتند چرا نتيجه زود اعلام شد؟ پس تقلب شده! يكبار گفتند چرا فلاني زود پيام داد؟ پس تقلب شده! يكبار گفتند چرا فلاني هفته قبل گفته بود احمدي نژاد ۲۲ميليون راي مي آورد؟، پس تقلب شده! يكبار گفتند چرا اصلاً ۲۲ ميليون؟ براي اينكه راي ۲۰ ميليوني خاتمي در خرداد ۸۰ را ضايع كنند! پس تقلب شده! يكبار گفتند:...



خلاصه انواع و اقسام بهانه‌هاي بني اسرائيلي آوردند تا سركشي نامزد مورد علاقه‌شان از پذيرش قانون را توجيه كنند. اما امروز خواهر رئيس‌جمهور در قدرت، در زادگاه خود راي نمي‌آورد و هيچ‌كس هم نمي‌گويد اين نشانه‌اي از سلامت انتخابات است چرا كه با سازوكارهاي اجرايي و نظارتي سخت قانون انتخابات در ايران، اصل بر سلامت انتخابات است مگر اينكه بتوان با ارايه شواهدي كه فرايند آنرا قانون ذكركرده، خلاف آن را «در چارچوب قانون ثابت كرد».

* * *

... روزگار مي‌گذرد و روسياهي به كساني مي‌ماند كه با شكوه‌ترين انتخابات رياست‌جمهوري از نظر ميزان مشاركت را با بهانه‌جويي‌هاي بني اسرائيلي و نفس پرستي خود را زير سوال بردند و آبروي ايران عزيز را در دنيا ريختند...
ما هرچند به رفتارهاي غيرقانوني «محمود احمدي‌نژاد» معترضيم، اما لازم مي‌دانيم رفتار متين و قانون مدارانه «پروين احمدي‌نژاد» را ستايش كنيم. ان‌شاالله قانون‌گرايي و قانونمداري و تسليم محض بودن به حكم قانون، سرمشق همه سياست ورزان ايران اسلامي باشد.

[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 15:42 ] [ **xxMxx** ]

نماز جمعه تهران؛ 5 اسفند 90

سيد شهاب الدين صدر، نايب رئيس فعلي مجلس شوراي اسلامي از رد صلاحيت شده هاي انتخابات مجلس نهم رو مي تونيد در اين عكس ببينيد.

قانون گرايي و احترام به قانون يعني اين!

[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 14:24 ] [ **xxMxx** ]

منابع خبری از پخش نوار صوتی درگیری وزیر امور خارجه قطر با نماینده دائم روسیه در شورای امنیت و تحقیر مقام قطری از سوی روس ها خبر دادند.

به گزارش مهر به نقل از پایگاه الیوم السابع، نوار صوتی که از کانال دوم فرانسه پخش شده است، به درگیری لفظی "ویتالی چورکین" نماینده دائم روسیه در سازمان ملل و "حمد بن جاسم" وزیر امور خارجه قطر اشاره کرده است.

در این نوار، وزیر امور خارجه قطر خطاب به نماینده روسیه می گوید: روسیه باید با قطعنامه ضد سوری موافقت کند و به شما درباره هر گونه وتو هشدار می دهیم.

ویتالی چورکین در واکنش به این اظهارات وزیر خارجه قطر گفت : اگر یک بار دیگر با این لحن با من حرف بزنی، چیزی به نام قطر از این به بعد وجود نخواهد داشت.

چورکین ادامه داد: تو میهمان شورای امنیت هستی، پس احترام خودت را حفظ کن و اندازه حجمت حرف بزن، من با تو حرفی ندارم به نام روسیه بزرگ با بزرگان فقط حرف می زنم.

شایان ذکر است که چین و روسیه تلاشهای قطر برای صدور قطعنامه علیه سوریه را در شورای امنیت نقش بر آب کردند.

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 0:17 ] [ **xxMxx** ]

من همیشه برای دوستانم این را مثال می‌زنم که کتاب ۵۰۰ صفحه‌ای را از صفحه دویستم آن نمی‌خوانند، بلکه برای فهم و درک درست آن، باید از صفحه اول شروع کرد.

     

فتنه‌ی سال ۸۸ از ۲۲ خرداد آن سال شروع نشد. اغتشاشات بعد از انتخابات، اجرای عملی نیات ذهنی آدم‌هایی بود که از مدت‌ها پیش از انتخابات برای چنین روزهایی آماده می‌شدند. به هرحال برای برپا کردن آتش، هیزم و کبریت و بادبزن لازم است.

مثلا چرا در انتخابات اخیر، کمیته صیانت از آرا تشکیل شد؟ دلیل و سند قابل قبول ستاد موسوی (نه ادعا) برای چنین اقدامی چه بود؟ به هرحال وقتی مدعی احتمال تقلب در آینده هستیم، باید لااقل یک سند از وقوع تقلب در گذشته رو کنیم!

بهتر است به گذشته برگردیم. به چند ماه قبل از انتخابات. به روزهایی که ستاد میرحسین موسوی کمیته صیانت از آرا تشکیل داد. نه، باز هم عقب‌تر. به انتخابات دوم خرداد ۷۶ روزهایی که اصلاح‌طلبان، واژه‌ی «تقلب» را وارد بازی‌های تبلیغاتی خودشان کردند. یادم هست همان‌ روزها روزنامه ایران که خیلی کمرنگ ولی حرفه‌ای از آقای خاتمی حمایت می‌کرد، در ستون «دیگه چه خبر؟» نوشته بود که روی دیوار دانشگاه تهران نوشته‌اند «رای ازشما، انتخاب از ما!»

واقعا آدم باید احمق باشد که تقلبش را پیشاپیش روی دیوار دانشگاه تهران بنویسد. البته به نظر من احمق‌تر از او، کسی است که این نمایش مضحک را ترتیب می‌دهد تا احتمال تقلب حاکمیت را افشا کند و احمق‌تر از همه آنها، کسی است که این داستان مسخره را باور کند.

این قبیل مظلوم‌نمایی‌ها و آماده کردن فضا برای القاء تقلب در صورت شکست، متاسفانه از همان زمان جزو تاکتیک‌های اصلی انتخاباتی اصلاح‌طلبان شد. اصلاح‌طلبانی که خودشان را نماد واقعی عقلانیت و قانون‌مداری می‌دانستند و طبعا باید از چنین بازی‌های کودکانه‌ای دست برمی‌داشتند.

آقای محمدعلی ابطحی در یکی از یادداشت‌های وبلاگش در تاریخ ۲۸ بهمن ۸۲ به همین مورد اشاره کرده که یادآوری آن جالب است.

                      

«چندی پیش یادداشت‌های متفرقه‌ام را بررسی می‌کردم. به نوشته کوتاهی که به عنوان خاطرات در روز پنجشبه ۱ خرداد ۱۳۷۶ یعنی یک روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری دور اول آقای خاتمی نوشته بودم، برخورد کردم. امروز قصد دارم روزنوشت خود را همان یادداشت قرار دهم:

«امروز صبح به دفتر علی آقای خاتمی رفتیم تا درجلسه‌ای که با حضور دکتر خاتمی(!) تشکیل می‌شد، شرکت کنیم. موضوع بحث بررسی سناریوهای مختلف، پس از اعلام نتایج انتخابات بود: اگر آقای خاتمی در مرحله اول انتخاب شود، قرار شد پیام گذشت از همه نامردی‌های این یکی دو ماهه داده شود. خود آقای خاتمی می‌گفت می‌نویسم همچنان که دیوارها را باید تمیز کنیم، قلب‌ها را هم باید به‌هم نزدیک کنیم.

 اگر در محله‌ی اول بدون آنکه تقلب(!) شود آقای خاتمی ببازد و رای نیاورد هم که تکلیف معلوم بود؛ تشکر از همه‌ی کسانی که زحمت کشیدند و آنها که رأی آوردند. بحث اصلی در مورد زمانی بود که معلوم شود با تقلب وسیع(!) آقای خاتمی رای نیاورده است. یعنی اصلی‌ترین نگرانی‌مان تقلب(!) در انتخابات بود. در این جلسه آقایان تاج‌زاده، امین سازگارنژاد، محسن امین‌زاده، خانیکی، محمد باقریان، رضا و علی خاتمی هم بودند.

بعدازظهر هم جلسه‌ای با حضور دکتر خاتمی! و آقایان کرباسچی، عبائی، عبدالله نوری، محسن نوربخش، مهاجرانی، موسوی خوئینی، کروبی، موسوی لاری، بهزاد نبوی و من در همان دفتر علی‌آقا تشکیل شد.

نگرانی اصلی تقلب(!) است. از شهرستان‌ها خبرهای بدی می‌رسد. کرباسچی به همراه خود تعداد زیادی برگه رأی آورده که از امروز در شهرستان‌ها دست این و آن دیده می‌شود و توزیع می‌گردد!

نماینده‌ ستاد انتخابات در استان لرستان خبر می‌دهد سه هزار رأی از امروز نوشته شده و در لرستان آماده است! امید به اینکه اگر تقلب(!) نباشد خاتمی برنده است، زیاد شده است. ولی همه در جلسه اعتقاد دارند که مسئله اصلی تقلب(!) است و به حرف آقای خامنه‌ای و آقای هاشمی رفسنجانی هم نخواهند کرد.

پیشنهاد شد از وزیر کشور بخواهیم که آقای خاتمی در وزارت کشور نماینده بگذارد. ولی اینها کافی نبود. دوستان پیشنهاد کردند که آقای خاتمی همین امشب با آقای هاشمی، رئیس جمهور ملاقات کند. ما نشستیم. آقایان خاتمی، کرباسچی و عبدالله نوری به منزل آقای هاشمی رفسنجانی رفتند.

آقای خاتمی و نوری از دیدار آقای هاشمی برگشتند. آقای خاتمی چهره‌ای مأیوس دارد. می‌گوید آقای هاشمی هم می‌گوید حق قانون اساسی از وی سلب شده است و شورای نگهبان بر همه چیز مسلط است و مهم‌تر اینکه آقای هاشمی هم نسبت به تقلب(!) گسترده نگران است. وی گفته در کشور قدرت تقلب(!) بیشتر از … نیست. اگر این مقدار رأی به آقای خاتمی ضربه نزند، برنده است.

آقای هاشمی گفته که آقای خامنه‌ای هم به این نتیجه رسیده‌اند که هر کسی انتخاب شود آراءش قابل قبول است… جناح راست خود را با آقای ناطق گره زده و سخت در تکاپوست… به نظر می‌رسد تمام سعی خود را خواهند کرد که آقای خاتمی به مرحله دوم برسد.

آقای موسوی خوئینی‌ها خبر از تعطیلی چاپخانه سلام داده است زیرا … از دفتر رهبری هم زنگ زدند، با آقای خاتمی صحبت کردند کسانی که انتخاب نشده‌اند، بلافاصله به فرد منتخب تبریک بگویند و روی سلامت انتخابات تاکید کنند. بحث داغی در گرفت… با اعصاب و روحیه داغان رفتیم تا ببینیم چه می‌شود.»

این‌ها خاطرات آقای ابطحی از دوم خرداد ۷۶ است. در این مطلب کوتاه،  ۸ بار از واژه‌ی «تقلب» استفاده شده! کلیت این یادداشت هم درباره ادعای تقلب است. جالب اینجاست که بحث تقلب نه فقط در یک مطلب وبلاگی، که در جلسات دائمی اصلاح‌طلبان هم مطرح می‌شد.

یادم هست همان روزها، آقای هاشمی رفسنجانی که خود به عنوان مجری انتخابات باید آرامش و اطمینان را به جامعه، گروه‌ها و نامزدها القاء می‌کرد، در خطبه‌های نماز جمعه به طور غیرمستقیم بحث تقلب را مطرح کرد! بلافاصله جنجالی براه افتاد و بازار شایعه و دروغ و القاء تقلب داغ شد.

    

چند روز بعد رهبر انقلاب در سخنانی به این ادعا پاسخ دادند:

«دشمن به همان اندازه‌اى که از اجتماع آرا در روز انتخابات ناراحت است، به همان اندازه هم درصدد است که اگر این تجربه به وسیله ملت ایران با موفقیّت انجام شد، شیرینى انتخابات را به دهان مردم تلخ کند. از مدّتى پیش نشسته‌اند و براى این قضیه برنامه‌ریزى مى‌کنند. شایعه تقلّب در انتخابات و صورى بودن آن را مطرح کردند، لطیفه و متل درست کردند و در دهان مردم انداختند؛ بعضى هم البته ناآگاهانه آنها را تکرار مى‌کنند. من باید عرض کنم، شایعه این که در انتخابات تقلّب خواهد شد، از طرف دشمن است. رادیوهاى بیگانه، حرفهاى دلسوزانه رئیس‌جمهور محترم را حمل بر چیزهاى نامناسب و ناشایسته کردند. حتّى بعضى از تحلیلگران و خودیها هم از روى غفلت برداشتند آن مسأله را حمل بر این کردند که آیا چه چیزى قرار است اتّفاق بیفتد! این حرفها چیست؟

مگر ممکن است در انتخابات جمهورى اسلامى، کسى به خود حق بدهد یا جرأت بدهد که در آراءِ مردم دستکارى کند؟ اوّلاً شوراى محترم نگهبان، یک مجموعه عادل و مواظب و ناظر بر انتخاباتند و هیچ راهى را براى تقلّب باقى نمى‌گذارند. ثانیاً وزیر محترم کشور پیش من آمد و گفت شما مطمئن باشید که ما نمى‌گذاریم یک رأى جا به جا شود. اینها مسلمان و انقلابى و متدیّن و مورد اعتمادند و از مجلس شوراى اسلامى رأى اعتماد گرفته‌اند. بر فرض در گوشه‌اى یک تخلّف کوچک هم انجام گیرد. این در نتیجه انتخابات هیچ تأثیرى نخواهد داشت. خود من هم مواظبم و اجازه نخواهم داد که کسى به خود حق بدهد، تقلّب در انتخابات را که یک عملِ هم خلاف شرع و هم خلاف اخلاق سیاسى و اجتماعى است، انجام دهد. چنین کارى هرگز نخواهد شد. بعضى خیال کرده‌اند که حالا چه اتّفاق مى‌افتد.

                    

من بخصوص از رئیس‌جمهور محترم استفسار کردم و گفتم شاید ایشان خبرى دارند؛ اما ایشان گفتند که نه؛ من در همه انتخاباتها، به مسؤولان و دست‌اندرکاران سفارش مى‌کنم که تخلّف نکنند. مسأله خاصى وجود ندارد. عدّه‌اى جنجال کردند و رادیوهاى بیگانه هم هاى‌وهوى راه انداختند. نخیر؛ انتخابات ان‌شاءاللَّه با اتقان کامل انجام خواهد گرفت. هم مسؤولانى که هستند، مورد اطمینانند، هم خود من نخواهم گذاشت که مسأله انتخابات، خداى نکرده اندکى مخدوش شود.»

نتیجه انتخابات را که یادتان هست؟ ادامه بحث در مطالب آینده …

منبع:

http://www.ahestan.ir

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 16:33 ] [ **xxMxx** ]

 اگر در حوادث عاشورا و تاریخچه کربلا تدبر کنیم، متوجه می شویم که این حادثه دو جنبه یا دو صفحه دارد. یک صفحه سیاه و تاریک و یک صفحه سفید و روشن. صفحه سیاه و تاریک آن از نظر سیاه و تاریک است که در آن فقط جنایت می بینیم. در آن کشتن بیگناه می بینیم، کشتن شیرخوار می بینیم، اسب بر بدن مرده تاختن می بینیم، آب ندادن به یک انسان می بینیم، زن و بچه را شلاق زدن می بینیم، خیمه ها را آتش زدن می بینیم، اسیر را بر شتر بی جهاز سوار کردن می بینیم. نمایشی است از جنایت بشریت، جنایاتی را می بینیم که اگر نگوییم در عالم بی نظیر است، می توانیم بگوییم کم نظیر است.

اما از این نظر قهرمان حادثه کیست؟ واضح است وقتی که حادثه را از جنبه جنایی آن نگاه کنیم، آن که می خورد، آن که کشته می شود و آن که مظلوم است قهرمان داستان نیست. در این نگاه جانیان داستان قهرمان حادثه اند.

اما آیا تاریخچه عاشورا فقط همین یک صفحه است؟ آیا فقط رثاء و مصیبت است و چیز دیگری نیست؟ اشتباه ما همین جاست! این حادثه یک صفحه دیگر هم دارد که قهرمان آن دیگر یزید و عمرسعد و شمر نیستند. در آنجا قهرمان حسین(ع) است. این صفحه دیگر جنایت و تراژدی نیست، بلکه حماسه است، افتخار و نورانیت است. تجلی حقیقت و انسانیت و حق پرستی است. نمایشگاهی است از عظمت و علو و رفعت بشریت. نمایشگاه معالی و مکارم انسانیت است و شجاعت و حق خواهی در آن موج میزند. فرزندان علی(ع) در اینجا قهرمانند. حسین، عباس، زینب و یارانشان قهرمان اند. این صفحه در تاریخ نظیر ندارد. شما يك چنين صحنه نمايشی از فضائل انسانيت در غير حادثه كربلا نشان‏ دهيد تا بجای كربلا از آن حادثه ياد كنيم. حادثه‏ای كه در آن يك جمعيت هفتاد و دو نفری از نظر روحی يك‏ جمعيت سی‏هزار نفری را شكست دادند. با اينكه‏ اينها در اقليت بودند و كشته شدنشان قطعی بود، يك نفر از اينها به‏ دشمن ملحق نشد. اما از آن سی هزار نفر به اينها ملحق شدند. اين دليل بر آن است كه از نظر روحی اينها بردند و آنها باختند. متاسفانه ما مردم این حماسه را به درستی نشناخته ایم.

چرا باید حادثه کربلا را همیشه از نظر صفحه سیاهش مطالعه کنیم؟ چرا همیشه باید جنایتهای کربلا گفته شود؟ چرا همیشه باید حسین(ع) از آن جنبه که مورد جنایت جانیان است مورد مطالعه ما قرار بگیرد؟ چرا باید شعارهایی که به نام حسین(ع) می دهیم از صفحه تاریک عاشورا گرفته شده باشد؟ چرا ما صفحه نورانی این داستان را کمتر مطالعه می کنیم؟ معتقد نیستم که آن صفحه تاریک را نباید دید، بلکه باید آن را دید و خواند، اما این مرثیه و مصیبت همیشه باید مخلوط با حماسه باشد. باید به شکلی باشد که آن حس قهرمانی حسینی را در وجود ما تحریک و احیا کند.

ائمه اطهار دستور اکید داده اند که باید نام حسین(ع) زنده بماند و مصیبت حسین(ع) هر سال تجدید شود. اما چرا این همه ائمه به این موضوع اهتمام داشتند. چرا برای زیارت و عزای حسین(ع) این همه ترغیب و تشویق کرده اند؟ عده ای می گویند چون تسلی خاطری برای حضرت زهرا(س) است! یعنی بعد از 1400 سال حضرت زهرا(س) احتیاج به تسلیت دارد؟! این چه حرفی است! همین حرفهاست که دین را خراب می کند! عده ای دیگر می گویند امام حسین(ع) در کربلا بی تقصیر و مظلومانه کشته شد، پس این تاثرآور است! من هم قبول دارم، اما همین! روزی هزار نفر آدم در دنیا بی گناه کشته می شوند، اما آیا این کشته شدنها ارزش دارد که 1400 سال بنشینیم، اظهار تاثر کنیم، بر سر و سینه بزنیم، گریه کنیم که حسین(ع) بی تقصیر و بی گناه کشته شد و خونش هدر رفت؟! نه! اگر این همه تاکید بر عزاداری سیدالشهدا شده به این علت است که کشته شدن حسین(ع) سبب شده نامش پایه کاخ ستمکاران را برای همیشه تاریخ بلرزاند. حسین(ع) نمونه عملی قیام های اسلامی است. گفتند نام حسین(ع) را زنده نگه دارید چون خواستند مکتب حسین(ع)، هدف و آرمان او زنده بماند. خواستند حسین(ع) سالی یکبار با آن نداهای شیرین و دلنشین و عالی و حماسه انگیزش ظهور کند و فریاد زند و به ما یادآوری کند که ای مردم: « آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و کسی از باطل رویگردانی نمی کند. زندگی در کنار ظالمان را جز ملامت نمی بینیم و مرگ برای من جز سعادت نیست. همانا که مرگ با عزت از زندگی ننگین بهتر است. » سالی یکبار عزاداری می کنیم تا شعار «هیهات من الذلّه» زنده بماند. تا بدانیم در قاموس اسلام شهادت کاری ترین ضربه را بر پیکر ظلم خواهد زد. تا بدانیم نبرد حق و باطل نبرد همیشه تاریخ است. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. تا خود را ارزیابی کنیم و ببینیم ما در کجای این نبرد ایستاده ایم. در جبهه حق ایم یا باطل یا تنها نظاره گر این نبردیم. هر سال بی معرفتی کوفیان را متذکر شویم و بدانیم که «مردم بنده دنیایند. دین را تا آنجا می خواهند که زندگانی خود را با آن سر و سامان دهند و چون پای امتحان الهی پیش آید دین داران اندک خواهند بود.» خواستند اینها زنده بماند، مکتب حسین(ع)، آرمان و هدف او زنده بماند. پرتویی از روح حسین(ع) در این ملت دمیده شود و بر آن بتابد. پس نباید گذاشت حادثه عاشورا فراموش شود، چون حیات و زندگی و انسانیت و شرف ما به این حادثه بستگی دارد. به این وسیله است که می توان اسلام را زنده نگه داشت. پس عزاداری حسین(ع) واقعا فلسفه صحیحی دارد. اما متاسفانه عده ای این را نشناختند، خیال کردند بدون اینکه با مکتب حسین(ع) آشنا شوند، بدون اینکه فلسفه قیام او را درک کنند، بدون اینکه عارف به مقامات حسینی شوند، همین که آمدند و نشستند و نفهمیده و ندانسته سینه ای زدند و گریه ای کردند کفاره گناهان است!

برای اين دسته‏ها حقيقتا احترام قائلم، چون ابراز احساسات طبيعی، ناشی از عقيده و ايمان است. نبايد با اینها مبارزه كرد. نباید اینها را نسخ کرد. زنجیر برمی دارد، سینه می زند و اشکش هم متصل جاریست، این ارزش دارد. این کارها ارتجاع نیست. ابراز احساسات برای قهرمانان بزرگ‏ تاریخ کار پسندیده ای است. فقط اشتباه او در اين است كه بگونه ای ابراز احساسات می كند، كه نمايشگر قهرمانی جنايتكاران و نمايشگر مظلوميت آن كسی است كه به او عشق می‏ورزد و علاقه دارد. بايد طوری نمايشگری بكند كه نمايشگر حماسه‏ حسينی باشد، نمايشگر آن جنبه نورانی و روشن تاريخ عاشورا باشد، نمايشگر روح حسين‏(ع) باشد. اگر اشكی كه ما برای او می‏ريزيم، در مسير هماهنگی روح ما باشد، پرواز كوچكی است كه روح ما با روح حسينی می‏كند. اگر ذره‏ای از همت او، ذره‏ای از غيرت و حريت او، ذره‏ای از ايمان و تقوا و توحيد او در ما بتابد و چنين اشكی از چشم ما جاری‏ شود، آن اشك بی‏نهايت قيمت دارد. اشكی كه برای عظمت حسين(ع) باشد، برای شخصيت او باشد. اشكی كه نشانه‏ای از هماهنگی با حسين‏(ع) و پيروی كردن از او باشد. اما نه اشكی كه صرفاً برای کشته شدن و مظلومیت حسين(ع) باشد. پس ابتدا خود را با مکتب و هدف قیام حسین(ع) آشنا کنیم، سپس برای مظلومیت و مصائب او و خانواده و یارانش در کربلا عزاداری کنیم و بگریییم.  

حتما شنیده اید که شیعه را به پرنده ای تشبیه کرده اند که دو بال دارد. بال سبز انتظار و بال سرخ شهادت. بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالتخواهی است و بال سرخ آن هم شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد. شیعه با این دو بال افق پروازش بسیار بلندست و همین دو بال است که تشیع را شکست ناپذیر کرده است. قطعا منظور از بال سرخ تشیع همان صفحه حماسی عاشوراست، که در آن حسین(ع) قهرمان داستان است.

 

تهیه شده با اقتباس از کتاب حماسه حسینی استاد شهید مطهری

(جهت دریافت نسخه الکترونیک این کتاب می توانید به وبلاگ ادشا مراجعه کنید.)

[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 13:43 ] [ **xxMxx** ]

در پاسخ به تهدیدات غرب:

 دشمنان بخصوص آمریكا و دست‌نشاندگانش و رژیم صهیونیستی بدانند، ملت ایران اهل تجاوز به هیچ كشور و ملتی نیست اما هرگونه تجاوز و حتی تهدید را با قدرت كامل و بگونه‌ای پاسخ خواهد داد كه متعرضان و متجاوزان را از درون متلاشی كند.


ملت استوار ایران، ملتی نیست كه فقط بنشیند و نظاره‌گر تهدیدهای قدرت‌های پوشالی مادی باشد كه از درون كرم‌خورده هستند.


 

هركس كه فكر تجاوز به جمهوری اسلامی ایران، در مخیله‌اش خطور كند، باید خود را آماده دریافت سیلی‌های محكم و مشت‌های پولادین ارتش، سپاه و بسیج و در یك كلام، ملت بزرگ ایران كند.

[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 14:53 ] [ **xxMxx** ]

(فایل ورد این مقاله همراه با یک سری از کاریکاتور ها را هم می توانید از اینجا دانلود کنید.)

عکس صفحات مرتبط در نشریه ندای آشنا:

http://adsha.persiangig.com/document/nashrie9/5.jpg

http://adsha.persiangig.com/document/nashrie9/6.jpg

متن مقاله:

این داستان را به دقت بخوانید:

طی یک پروژه تحقیقاتی گروهی از پژوهشگران 5 میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان تعدادی موز گذاشتند. هر زمانی که میمونی بالای نردبان می رفت، پژوهشگران بر روی سایر میمون ها آب سرد می پاشیدند. پس از مدتي، هر وقت كه ميموني بالاي نردبان مي‌رفت سايرين او را كتك مي‌زدند. پس از مدتي ديگر هيچ ميموني علي‌رغم وسوسه‌اي كه برای خوردن موز داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمي‌داد. پژوهشگران تصميم گرفتند كه يكي از ميمون‌ها را با یک میمون جدید جايگزين كنند. اولين كاري كه اين ميمون جديد انجام داد اين بود كه بالاي نردبان برود كه بلافاصله توسط سايرين مورد ضرب و شتم قرار گرفت. پس از چندبار كتك خوردن ميمون جديد با اين كه نمي‌دانست چرا، اما ياد گرفت كه بالاي نردبان نرود. ميمون دومي جايگزين گرديد و همان اتفاق(كتك خوردن) تكرار شد. به همين ترتيب سومین، چهارمين و پنجمين ميمون نيز عوض شدند. آن چيزي كه باقي مانده بود گروهي متشكل از 5 ميمون بود و در حالی كه هيچ‌گاه آب سردي بر روي آن‌ها پاشيده نشده بود، ميموني را كه بالاي نردبان مي‌رفت را كتك مي‌زدند. اگر امكان داشت كه از ميمون‌ها بپرسند كه چرا ميموني كه بالاي نردبان مي‌رود را كتك مي‌زنند قطعاً جواب آن‌ها اين خواهد بود: "ما نمي‌دانیم، اين کاریست که از قبل انجام می شده"

اين جواب به نظر شما آشنا نمي‌آيد؟ آیا خیلی از آداب و رسوم ما آدم ها هم به همین شکل نیست؟

به عنوان نمونه بیایید یک نگاهی به رسم و رسومات ازدواج در شهر خودمان اشتهارد بیندازیم. مشخصاً اولین مرحله ازدواج خواستگاری است و خواستگاری در اشتهارد بر خلاف سریال های تلویزیون مراسمی است زنانه و تنها فرد مذکر آن آقا داماد است! بعد از خواستگاری زمانی که دختر و پسر همدیگر را پسندیدند و خانواده ها هم به این وصلت رضایت دادند، همه چیز در ظاهر خوب است و عالی، اما تازه از این جا به بعد است که مشکلات شروع می شود. به قول حافظ: "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها!"

اولین مراسمی که بعد از خواستگاری انجام میشود، مراسم «قول گرفتن» نام دارد که طی آن صیغه محرمیت بین دختر و پسر جاری میشود و میزان مهریه و شیربها و جهیزیه ای که داماد باید تهیه کند مشخص می شود. مراسم بعدی «شیرینی خوردن» یا «بله بُرون» نام دارد که مراسمی است مردانه. اقوام مذکر و دوستان داماد به خانه عروس که از قبل اقوام مذکر عروس در آن جمع شده اند می روند، تا کام خود را شیرین کنند.

در مرحله بعد خانواده عروس و داماد به صرف شام به خانه های یکدیگر میروند که این مراسم «خوردیکه مَهمونی» یا «پَسَ مَهمونی» نام دارد. در ایستگاه بعدی دو میهمانی بزرگتر و با حضور جمعی از فامیل برگزار می شود، به نام «یکَّه مَهمونی» که از دو قسمت «زوما مهمونی» و «وَیَ مهمونی» تشکیل شده است. در تمام این مهمانی های تجملاتی و مسرفانه، خانواده عروس و داماد سعی می کنند سنگ تمام بگذارند و در مقابل یکدیگر خودی نشان دهند.

مرحله بعدی «عقد کنون» نام دارد که اغلب خانواده ها این بار استثنائاً در کمال تعجب و ناباوری(!) آن را در محضر و تقریباً ساده برگزار می کنند. اما در عوض در مراسمی زنانه که «جشن نامزدی» نام دارد، از خجالت مراسم عقد در می آیند. شایان ذکر است که در لابه لای این مراسمات هم چندین مرحله نفس گیر و کمر شکن خرید نشان، حلقه، سرویس های طلا، لباس و ... وجود دارد. عروس و داماد که جای خود، برای همه اعضا هر دو خانواده و بزرگان فامیل نیز لباس یا یک سکه تهیه میشود!

تازه پس طی همه این مراحل است که می توان این زوج جوان را به طور رسمی نامزد تلقی کرد. در اولین عید بعد از نامزدی، در روز زن، در روز ملی دختر، در روز ولنتاین، در روز تولد طرفین، در سالگرد ازدواج و ... نیز هدایایی بین عروس و داماد رد و بدل می شود. در اولین عید بعد از نامزدی علاوه بر هدیه، خانواده داماد می بایست آشپزخانه خانواده عروس را پر از مواد غذایی و سایر مایحتاج زندگی کند، که به آن «عیدونه» می گویند. از جون مرغ تا شیر آدمیزاد را می توانید در آن پیدا کنید. خانواده عروس این مواد را مصرف می کند، اما بعد از عروسی مشابه همین مواد را برای خانه عروس و داماد تهیه می کند. رسم است که در اولین عید قربان هم داماد یک عدد گوسفند(!) به عروس هدیه دهد.  گوسفندی که آرایش شده، لپ قرمزی شده، با کاکُل و پاپیون و زنگوله تزئین شده و با عطر و اُدکلون معطر شده است. اگر دوران نامزدی خیلی طولانی شود که دیگر واویلا!

این مراسمات و هزینه ها جدا، مراسمات و هزینه های عروسی و خرید و تهیه اثاثیه منزل عروس و داماد جدا!

 هزینه های چند صد هزار تومنی آرایش عروس، لباس عروس، ماشین عروس، آتلیه و جدیداً آتش بازی و هزینه های ملیونی فیلم برداری، گروه موزیک، تالار و شام و میوه و ....

در خانه عروس و داماد هم از یخچال ساید بای ساید و تلویزیون اِل سی دی و سرویس چوب ملیونی و فرش آنچنانی و ماشین لباسشویی و مایکرویو وجود دارد تا قهوه ساز و چایی ساز و بخار پز و تُستِر و تخم مرغ ساز و ماشین ظرف شویی! وسایل غیر ضروری در جهاز دیده می شود که شاید سالی یکبار هم استفاده نشود. به میزان قابل توجهی هم ظروف بلور باید در کابینت ها صرفاً برای دکور و زیبایی آشپزخانه چیده شود، و بسیاری موارد دیگر. تاسف بار آنجاست که خیلی از این وسایل صرفاً به خاطر چشم و هم چشمی و به مرور زمان به جهیزیه اضافه شده است.

در طی عروسی هم مراسماتی با نام های «سر خَنی گَردن(حنا بندون)»، «عروسی»، «پاتختی» در طی سه شبانه روز برگزار می شود. گرفتن تالار شاید از تعداد مراسمات و زحمت برگزاری مراسمات بکاهد، اما بر هزینه ها اثر افزایشی دارد. بعد از عروسی نیز مراسمی همچون «پا گشا» و «مادرزن سلام» برگزار می شود.

خلاصه اینکه هفت خانی سخت و طاقت فرسا از ازدواج درست کرده ایم که شاید رستم دستان را هم یارای عبور از آن نباشد!

نمی دانم، در عجبم! آیا در گذشته همین شهر به دارالمومنین شهره بوده؟ آیا تا کنون راجع به ازدواج ساده مولای متقیان علی (ع) و صدیقه طاهره زهرا (س) چیزی نشنیده ایم؟ اگر خود را شیعه علی (ع) می دانیم، پس چرا علی (ع) اُسوه و الگوی ما نیست؟

طنز آمیز آنجاست که خود خانواده ها و شاید هم زوجین از این همه رسم و رسوم، تجملات و هزینه ها شاکی اند. اما نه تنها برای اصلاح آن قدمی که بر نمی دارند هیچ، احیاناً چیزی هم بر آن می افزایند و بدعتی نوین می آفرینند! خیلی از همین خانواده ها معتقدند این همه هزینه و مراسمات متعدد اشتباه است، اما می گویند: چه کنیم که از رسم و رسومات نمی شود غافل ماند! می گویند: فرزندانمان، عروسمان یا دامادمان از ما انتظار دارند. می گویند: فلانی آنچنان مراسمی گرفت، ما نباید پیش او کم بیاوریم! می گویند: اگر این خرج ها را نکنیم و این مراسمات را نگیریم مردم برایمان حرف در می آورند! مانده ام که چگونه است سیره و منش اهل بیت را فراموش می کنیم، اما نمی توانیم خود را از بند اسارت رسم و رسومات بی فایده و بیهوده، از چشم و هم چشمی ها و حرف مردم آزاد کنیم؟ رسوماتی در ازدواج داریم که نه در نزد عقل پذیرفتنی است و نه در نزد شرع!

 این مراسمات و هزینه ها خانواده مذهبی و غیر مذهبی، پول دار و بی پول هم نمی شناسد. ازدواج را در بین خانواده ها تبدیل کرده ایم به مسابقه تجمل، هزینه و اسراف. مسابقه ای که برنده ندارد اما بازنده آن از پیش مشخص است! خود زوجین و خانواده ها که تا مدت ها باید تحت فشار مالی و گرفتار قسط ها و قرض ها باشند. خانواده هایی که با مجالس و محافل آنچنانی، با مهریه ها و جهیزیه های سنگین به سخت شدن ازدواج دامن میزنند و کار را علاوه بر خود بر دیگران نیز مشکل می کنند، بدانند که حسابشان در نزد خداوند بسیار سنگین است. این ها ناخواسته کاری می کنند که جوانهای دیگر هم جرئت رفتن به طرف ازدواج را نداشته باشند! آری، بازنده دیگر این مسابقه سراسر باخت، آن جوانهایی هستند که به دلیل ترس از هزینه های سرسام آور و سخت شدن ازدواج از آن فراری اند، که خود این هم عاملی است برای افزایش سن ازدواج.

اما حال چاره چیست؟

زوجین و خانواده ها نباید خود را اسیر تشریفات کنند. اگر از اول خود را وارد این مسابقه مراسمات و تشریفات و تجملات کردیم، دیگر رها شدن از آن غیرممکن است. باید به مراسم هایی ساده قناعت کنیم، گمان هم نکنیم که قناعت برای آدم های فقیر و تهیدست است و اگر آدمی تمکن مالی داشت دیگر نیازی نیست قناعت کند. همین هزینه گزافی را که میخواهیم خرج مراسمات متعدد و جهیزیه غیر ضرور کنیم، آیا بهتر نیست به زوجین بدهیم که سرمایه ای مطمئن برای آینده خود داشته باشند؟ در جایی سرمایه گذاری کنند، خانه ای یا زمینی بخرند، خلاصه اینکه آنرا به زخمی از زندگی خود بزنند؟

اسم ما اشتهاردی ها را باید در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرد! از بعد خواستگاری تا زمانی که زوجین به خانه بخت میروند حدود 15 مراسم مختلف برگزار میکنیم! که احتمالاً در تعداد مراسم ازدواج در دنیا صدر نشینن هستیم! به نظرتان این همه مراسم کمی زیاد نیست؟! بهتر نیست تعداد مراسمی را که برای ازدواج در شهرمان درست کرده ایم، کاهش دهیم؟ چرا بی جهت زندگی را بر خود و دیگران سخت می کنیم؟ آسان هم می شود زندگی کرد!

البته مساله تغییر و اصلاح فرهنگ ازدواج روی کاغذ بسیار آسان است، اما در عمل به غایت دشوار! به نظر نگارنده از اصلی ترین موانع در برگزاری ازدواج ساده و آسان می توان به مواردی همچون خواست یکی از زوجین یا خانواده ها، چشم و هم چشمی، اهمیت دادن و ارزش قائل شدن برای حرف مردم و پیروی کورکورانه از رسم و رسوم اشاره کرد. هر وقت انتظارات خودمان و خانواده ای که با آن وصلت کرده ایم به سطحی معقول و منطقی کاهش یافت، هر وقت به ازدواج های اقوام و آشنایان نگاه نکردیم، هر وقت بی اعتنا به حرف مردم شدیم، هر وقت برای رسومات ازدواج اهمیت زیادی قائل نشدیم و هر وقت که ازدواج علی (ع) و زهرا (س) را الگوی خود قرار دادیم، آن زمان است که می توانیم خود را از رنج ازدواج های سخت و مشکل هم برهانیم!

در پایان پیشنهاد میکنم یکبار دیگر به ابتدای این نوشتار رجوع کنیم و داستان میمون ها و چگونگی شکل گیری یک پارادایم (الگوواره) در میان آنها را بخوانیم، باشد که اندکی هم تامل کنیم...

[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 12:46 ] [ **xxMxx** ]

این روزها چه روزهای با عظمتی است؛
موسی(ع) به طور می‌رود و فاطمه(س) به خانه علی(ع)،
ابراهیم(ع) با اسماعیل(ع) به قربانگاه،
محمد(ص) با علی(ع) به غدیر؛
و حسین(ع) با تمام هستیش به کربلا…


 

[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 21:26 ] [ **xxMxx** ]

آن چه می‌خوانید نامه‌ای است که شهید احمد شوشه فرزند عباس از گرگان، بعد از عملیات کربلای ۵، به صدام نوشته است.

*تو مرده‌ای سردار! مردان ما یک بار دیگر آمدند سردار، مردان صخره و دشت. مردان رود و نیزار، مردان راز و نیاز اینان مثل رگ‌های نورانی صاعقه‌اند، مثل پاره‌های آهن و مثل براده‌های نورند. ببین چگونه ارابه‌های پولادین تو در دست‌های مردان ما مثل موم آب می‌شوند و چگونه سربازان مفلوک تو بر خاک زانو می‌زنند، ببین چگونه خاکریز‌ها و سنگرهایت در دشت گسترده شلمچه از هم فرو می‌پاشد و دهان فرماندهانت از ترس قفل می‌شود. تناور مردان ما را ببین! حریتی در دل آن‌ها است که به وسعت شقاوت تو زبانه می‌کشد. باید این مردان را شناخته باشی. باید به تو گفته باشند که اینان کیانند. این مردان یک شبه اروند رود را به خواب ناز فرو بردند تا به بیداری فاو برسند. همین مردان بودند که پوزه‌ی تو را از حمیدیه تا به فاو به خاک مالیدند و ازمهران تا کرکوک نعش تو را بر خاک کشیدند و امروز از شلمچه تا بصره و فردا تا کربلا تو را لگدمال خواهند کرد. سردار تو مرده‌ای! تو روزی مردی که نتوانستی آن نور را خاموش کنی، نوری که از غار حرا به قلوب ملت ما تابیده بود و اکنون می‌رود تا جهانی را روشنی بخشد. سردار، تو روزی مردی که ما بسیاری از آن‌چه را که دوست می‌داشتیم از دست دادیم! نخل‌های شکسته را به یاد فرزندان‌مان با خون و آتش زینت دادیم و امواج رودها را به نام دلاوری نام گذاری کردیم. این قلل مرتفع که به آبی آسمان عزّت و صلابت می‌بخشند به نام نامی گمنامی ثبت شدند تا گل‌هایی که بر دامن آن می‌رویند سرخ باشند. حتی سرخ‌تر از خون پاکی که تخته سنگ‌های آن را رنگین کرده بود. سردار تو همان روز مردی روزی که دختر بچه روستایی از پنجره کومه‌اش نگاه معصومش به کلاه آهنی سربازانت افتاده، روشنی قلب کوچکش خاموش شد، و در بستر عروسکش به خواب ابدی فرو رفت. آری سردار امروز ما پیروزیم، به برکت آن نور، پیروزیم به برکت خون‌هایی که مثل فواره به آسمان پاشید و تنور سرخ این همه شقایق، دشت‌ها و کوه‌های ما را گرم کرد. سردار، تو مثل هر دیکتاتور دیگری می‌ترسی و می‌لرزیی، تو می‌دانستی که بخاری کرملین برای همیشه آدمی را گرم نمی‌کند و شومینه کاخ سفید ممکن است با فوت یک بسیجی خاموش شود، برای همین است که تو باد کرده‌ای به روی دست آن پوست فروش که خنده‌های آهنین دارد و روی زین اسب آن گاوچران هفتاد ساله باد کرده‌ای. سردار، آیا می‌دانی که آن‌ها پاپیون‌های مشکی خود را آماده گذاشته‌اند تا برایت اعلام عزا کنند، به پشت تریبون حماقت در ستایش جنایات تو نطق کنند. سردار، آن‌هایی که تو را با زاغه مهمات نوازش می‌کردند نگفتند که این سرزمین، سرزمین رسول الله است، نگفتند که این مردان فرزندان حیدرند، آیا به تو نگفتند که این مردان بر نوک قله‌ها گلوله‌ی خمپاره می‌گذارند و تخته سنگ‌ها را پله می‌کنند. نه سردار، آن‌ها هم نمی‌دانستند و نمی‌دانند، تو هم نمی‌دانی بعد از این مدال‌هایت را برای بچه‌ها بگذار تا سرگرم شوند. یونیفرم، شنل و دستکش مخمل را برای مترسکی بگذار که شرمنده صاحب جالیز است. سردار آماده باش، مردان ما می‌آیند تناور مردانی که سبزی جنگل از دم گرم آنان است. آماده باش سردار، تا مردان ما نقطه سرخ رنگ و مرطوبی را بر شقیقه‌ات هدیه کنند. آری سردار! تو مرده‌ای پیش از آن که مردان ما از راه برسند. هفته گذشته یک بار دیگر بازوان قدرتمند رزمندگان غیور اسلام حماسه آفرید و سیلی محکم دیگری بر چهره کریه حکام مزدور بغداد و اربابان غربی و شرقی آنان نواخت. عملیات پیروزمند کربلای ۵ که در شرایطی بسیار حساس انجام شد، پاسخ دندان شکنی بود به یاوه‌گویی‌های حکام بغداد و همه بوق‌های تبلیغاتی استکباری و صهیونیستی که می‌خواستند از صدام مزدور و مفلوک یک قهرمان بسازند و یک بار دیگر چهره رنگ باخته او را با سرخ آب و سفید آب‌هایی که در کارخانجات دروغ سازی آمریکا و اروپا و اسراییل تهیه می‌شوند بزرگ نمایند. عملیات دشمن شکن کربلای ۵ در عمل نشان داد که اکنون هیچ سلاحی جز سلاح تبلیغات دروغین در دست جبهه متحد کفر و استکبار و صهیونیسم جهانی نیست و ثابت کرد که این سلاح هم کارآیی چندانی ندارد استقامت ملت باعث شد که سردار قادسیه و کسی که ماموریت فتح سه روزه تهران را به عهده گرفته بود به یک فرمانده شکست خورده و بی‌آبرو تبدیل شود که حتی دوستانش هم در ادامه حمایتش دچار تردید شده‌اند،و به صلاح خود می‌دانند که حساب خود را از حساب سردار نگون بخت قادسیه جدا کنند. در پی عملیات انهدامی و پیروزمند کربلای ۴ که ضربه‌‌ای کاری بر پیکر ارتش رو به زوال صدام بود حکام بغداد برای سرپوش گذاشتن بر شکست‌هایشان و به منظور فریب حامیان خود اقدام به برگزاری جشن و پایکوبی کردند و برای یکدیگر نامه و تلگراف فرستادند و تبلیغات وسیعی را به راه انداختند که کم سابقه بود. آن‌چه در عملیات کربلای ۵ انجام شد نشان داد که حتی کودتای تبلیغاتی حکام بغداد نیز هیچ گره‌ای از مشکلات لاینحل آنان نخواهد گشود و آنان چاره‌ای جز تن دادن به شکست ندارند اکنون وقت آن است که (طالع خلیل الحیم الدوری) فرمانده سپاه سوم عراق که در منطقه شلمچه در جریان عملیات ظفرمند کربلای ۵ دچار شکست بزرگی شده است باز هم به ارباب خود صدام نامه بنویسد و از او به عنوان (سردار بزرگ قادسیه نام ببرد) و گزارش به فلاکت افتادن خود و سایر افسران و سرابازانش را به او بدهد. فرمانده سپاه تار و مار شده سوم عراق که در بغداد بسیار روی آن حساب می‌کنند خوب است اکنون به سردار نگون بخت قادسیه گزارش دهد که صدها نفر از افسران و درجه‌داران و سربازانش به اسارت رفته و هزاران تن از آنان کشته وزخمی شده‌اند. ۱۲ فروند هواپیمایش در یک روز سرنگون شده و تجهیزات جنگی‌اش توسط رزمندگان اسلام به غنیمت رفته‌‌اند و علیه ارتش شکست خورده بعث به کار گرفته شده‌اند. (الدوری) هر چند به این رسوایی اعتراف نخواهد کرد ولی او این را هم خوب می‌داند که نامه‌های سر تا پا دروغ و فریب او نیز دیگر کاری از پیش نخواهد برد. درست مثل سلاح‌های اهدایی و پیچیده شرق و غرب که هیچ کاری از پیش نبردند. در منطقه شلمچه دشمن بعثی صهیونیستی، استحکامات زیادی به وجود آورده بود و نیروهای زبده و دسته اول خود را در آن‌جا به کار گماشته بود و آن‌چه اهمیت عملیات پیروزمندانه کربلای ۵ را بیشتر می‌کند همین است. رزمندگان توانمند اسلام: با شیوه‌های پیچیده و بسیار پیشرفته خود از طریق آب و خاک به قلب زبده‌ترین نیروهای دشمن حمله بردند و مهم‌ترین استحکامات دشمن را در نوردیدند و گلوی او را فشردند. وجود موانع طبیعی مانند باتلاق در منطقه از یک سو و موانع ایزایی متعدد و استحکامات عظیم از سوی دیگر، منطقه عملیاتی شلمچه را که برای رژیم بعثی صهیونیستی عراق نقطه امید بود به دژی تسخیر ناپذیر مبدل کرده بود. تسخیر این دژ مستحکم توسط توانمندان اسلام، هشدار بیدار کننده‌ای است برای صاحبان منطقه‌ای صدام که به خواب خرگوشی فرو رفته و فریب تبلیغات دروغین شیادی همچون صدام را خوردند. این حمله‌ها و عملیات‌های متعدد برای حامیان منطقه‌ای و ماورا مجازی رژیم بغداد هم هشدار دهنده است و قاعدتاً پیام‌های بسیاری را نیز به همراه دارد. اگر مسکو تلاش می‌کند که با ادامه حمایت تبلیغاتی خود از جنایت کاران جنگی حاکم در بغداد، چیزی را تغییر دهد و یک ملت و یک انقلاب را به پای میز مذاکره با متجاوزین و جنایت کاران جنگی بنشاند و اگر واشنگتن تصور می‌کند که با ادامه کمک‌های اطلاعاتی و تجهیزاتی خود می‌تواند چیزهایی را تغییر دهد و اگر حامیان منطقه‌ای صدام هنوز هم در اعلام حرف دل خود تردید دارند و از این مسئله بیمناک‌اند که مبادا رژیم بعث عراق بر اریکه قدرت باقی بماند و آن‌ها را به خاطر پشت کردن به جنایت کاران جنگی عقوبت نمایند. همه و همه می‌بایست با در نظر گرفتن قدرت رزمندگان اسلام و پیروزی‌های شگرف ارتش اسلام در جریان عملیات کربلای ۵ به این نتیجه برسند که رژیم بغداد کمترین شانسی برای ماندن ندارد و ایران اسلامی در تعهد خود در راه مجازات متجاوزین و سرنگونی رژیم جنایت‌کار عراق تا آخر ایستاده‌ است و تا پایان این راه فاصله چندانی باقی نمانده است. اینک همه چیز حکایت از فرا رسیدن روز سرنوشت دارد. مرگ صدام نزدیک شده و هیچ چیزی نمی‌تواند روحیه در هم شکسته دار و دسته صدام را ترمیم کند. دشمن نفس‌های آخر را می‌کشد و عربده‌های مستانه فرزندان میشل عفلق دیگر در کاخ بغداد نمی‌پیچد. این درس خوبی برای همسایگان عراق است. همسایگانی که ترسو‌تر از صدام‌اند و در عین حال مثل خود او پر مدعا. حکام شیخ نشین کویت خوب است اکنون عاقبت اندیشی را پیشه کنند و این همه اسیر هواها و هوس‌های یک جنگ‌افروز مفلوک که روزهای آخر عمر خود را می‌گذراند نباشند و بر روی برگزاری اجلاس سران کشورهای اسلامی در کشور ناامن خود اصرار نورزند و شاید تا فرا رسیدن روز اجلاس سران ممالک اسلامی سرنوشت صدام روشن شده باشد.

شهید احمد شوشه ـ گرگان

شهید احمد شوشه
فرزند: عباس
متولد ۱۳۴۸
محصل/ چهارم متوسطه
مجرد
نحوه شهادت: بر اثر ترکش خمپاره در شلمچه به تاریخ بیستم دی ماه سال ۶۵ به شهادت رسید.

[ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 11:52 ] [ **xxMxx** ]

ای کاش در دل ذره ای شور و نوا بود  ... احوال ما با حالت نی ها هم صدا بود

ای کاش شور جنگ در ما کم نمی شد ... این نامرادی شیوه مردم نمی شد

ای کاش رنگ شهر بازی ام نمی داد  ... در جبهه یا زهرا (س) مرا بر باد می داد

امشب دل از یاد شهیدان تنگ دارم  ... حال و هوای لحظه های جنگ دارم

فرسنگها دورم ز وادی محبت ... با یک دل خسته زنیش سنگ تهمت

مسموم شد ساقی و پیمانه شکسته ... از بخت بد، درب شهادت گشته بسته

من ماندم و متن وصیت نامه پیر جماران ... من ماندم و شرمندگی از روی یاران

من ماندم و شیطان و نفس و جنگهایش ... من ماندم و شهر و گناه و رنگهایش

از زرق و برق شهر خود نیرنگ خوردم ... آن معنویت های جنگ از یاد بردم

خود را به انواع گنه آلوده کردم ... در راه ناحق کوششی بیهوده کردم

از دفتر دل نام الله پاک کردم ... دل را به زیر کوه عصیان خاک کردم

اکنون پشیمان آمدم با این  ... یا رب نظر کن جرم و عصیانم ببخشا

(شهید سید مجتبی علمدار)

[ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 10:25 ] [ **xxMxx** ]
مديرعامل سازمان بهشت زهرا (س) به دليل تهيه و نصب بنرهايي كه در آن از تصاوير شهردار تهران استفاده شده بود جريمه شد.

محمد باقر قاليباف كه ساعاتي پيش براي حضور در مراسم بهره‌برداري ايستگاه مترو كهريزك به شهرستان ري سفر كرده بود، پس از مشاهده بنرهاي افتتاح ايستگاه كه در آن از تصوير شهردار تهران استفاده شده بود و در ذيل آن به بهره‌برداري ايستگاه مترو كهريزك اشاره شده بود، دستور جمع‌آوري اين بنرها را صادر كرد.
              مراسم افتتاح ايستگاه متروي کهريزک
شهردار تهران شهردار تهران در آغاز سخنراني خود در مراسم افتتاح ايستگاه مترو كهريزك عنوان كرد: در مسير آمدن به محل افتتاح متوجه شدم مديرعامل بهشت زهرا (س) در برخي نقاط بنرهايي نصب كرده‌اند كه عكس بنده روي آنها است.
قاليباف تاكيد كرد: به دليل اينكه مي‌دانم مدير عامل بهشت زهرا (س) فردي انقلابي و متدين است و اين پول متعلق به بيت المال است و ايشان هم اخلاق مرا از قديم مي‌دانند و مي شناسند، به همين دليل ايشان را جريمه شان مي‌كنم كه نخست اين بنرها را جمع كرده و همچنين هزينه آنها را هم تا ريال آخر از جيب خودشان پرداخت كنند تا از اين به بعد از اين نوع اقدام‌ها انجام نشود.
 

[ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 0:15 ] [ **xxMxx** ]

در حاشیه مراسم ختم مرحوم آیت الله صدوقی (نماینده ولی فقیه در استان یزد):

------------------------------------------------------------------

فیلم: وقتی شعارهای احمدی نژاد، خط قرمز خودش شد!

[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 0:55 ] [ **xxMxx** ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ شهر اشتهارد خوش آمدید.
من **xxMxx** هستم از شهر اشتهارد(استان تهران)
ممنون از اینکه به من سر می زنید!
خواهشاً نظر یادتون نره! نظرات شما عزیزان موجب دلگرمی ما برای ادامه كار با وبلاگ است!
در نظرسنجی ما هم شركت كنید.
تاریخ ایجاد وبلاگ: فروردین ماه ۱۳۸۷
امکانات وب